مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٥٠
آسمان بر وجه تعنّت از جمله كباير و عظايم است. آن گه بيان كرد كه آنچه از موسى عليه السلام خواستند در باب رؤيت، بزرگ تر و عظيم تر بود. اگر آنچه حقير باشد، كفر بود، همانا آنچه عظيم تر باشد، ايمان نبود. دگر قوله: «فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ» ؛ پس بگرفت صاعقه ايشان را. قوم آن همه ناراستى و بينوايى و كفران نعمت و تعنّت پيغامبر و كفر به خداى و عبادت عجل بكردند، ايشان را صاعقه نيامد؛ چون سؤال رؤيت كردند، صاعقه آمد تا سؤال رؤيت از آن همه عظيم تر نباشد، صاعقه نيامدى عند آن. دگر قوله: «بِظُلْمِهِمْ» ، هم دليل است بر آنكه ايشان كردند و هم دليل است بر آنكه بد كردند و اگر سؤال موسى بودى، صاعقه موسى را سوختى و ظلم حواله به موسى بودى». [١] همچنين ابوالفتوح رازى بر نفى رؤيت بارى تعالى استدلال مى كند و در تفسير آيه ١٠٤ سوره انعام: «لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» گويد: «لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ» . آن گه از جمله اوصافى كه خداى تعالى خود را به آن مدح كرد، آن است كه گفت: «لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ» ؛ چشمها او را درنيابد و او چشمها را دريابد؛ يعنى خداوندان چشمها را و اين آيه از جمله ادله روشن است بر آنكه خدا مرئى و مدرك نيست و وجه استدلال از او آن است كه خداى تعالى در اين آيه نفى ادراك بصر كرد از خويشتن بر وجه تمدح و مدح راجع است با ذات او، و هر مدحى كه راجع بود با نفى و ممدوح به آن ذات او بود، در اثباتش نقص بود.... اگر گويند: خداى گفت: ابصار مرا نه بينند، چرا نشايد كه مبصران بينند؟ او را جواب گوييم: عرب اگرچه فعل اضافه كنند با محل فعل يا آلت فعل، مراد اضافه فعل با جمله باشد؛ چنان كه اگر گويند: يده لاتبطش و رجله لاتمشى و لسانه
[١] اعراف (٧): آيه ١٤٣.[٢] روح الجنان، ج ٤، ص ٥٧.[٣] در مثل بغداديان هست: «يداك أوكتا وفوك نفخ»، در حق مردى كه خيكى دميده پر از باد سربسته بر سينه بست و به دجله فرو شد. چون به ميانه رسيد، سر خيك گشاده شد و باد مى رفت از او و مرد به آب فرو مى شد. فرياد مى خواست و بانگ مى داشت. يكى گفت: يداك... دستهاى تو گره زد و دهن تو باد دميد. فعل جز تو نيست؛ گناه تو را است، سست نبايست بستن.[٤] روح الجنان، ج ١، ص ٢٣٥.