مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣١٧
در تفسير آيه فوق، مفسر محترم، پس از بيان ديدگاههاى مختلف در باره قومى كه خدا آنها را دوست دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند، بر اين اعتقاد پافشارى مى كند كه منظور ازاين قوم محبّ و محبوب خدا، اشاره به على عليه السلام است و در اين زمينه مى نويسد: «اخبار به اين معنى متواتراست از طريق مخالف و مؤالف كه چون رسول عليه السلام به زير حصن خيبر فرود آمد و چند روز حصار داد حصن را، يك روز رايت به يكى از معروفان صحابه داد، برفت... تا منهزم باز آمد و چندين بار تكرار كرد تا اينكه رسول عليه السلام گفت: لأعطينّ الراية غدا يحبّه اللّه و رسوله و يحبُّ اللّه و رسولَه كرّار غير فرّار؛ من فردا رايت به مردى دهم كه خداى و پيغمبر او را دوست دارند و او خداى و پيغمبر را دوست دارد. كرّار، حمله ور باشد وغير فرّار، گريزنده نباشد. لايرجع حتّى يفتح اللّه على يده؛ برنگردد تا خداى تعالى بر دست او فتح برآورد. آن شب همه صحابه اميد در بستند و طمع داشت هر يكى از ايشان كه آنكه رسول عليه السلام گفت او باشد؛ تا آنكه فردا صبح رسول عليه السلام در ميان صحابه على را نديد. گفت: على كجاست؟ گفتند: يا رسول اللّه ! او را چشم درد مى كند. سلمان را گفت: برو و بيارش. سلمان بيامد و گفت: أجب رسول اللّه ؛ اجابت كن رسول خداى را. او برخاست و سلمان دست چپ او را گرفت و او را پيش رسول عليه السلام آورد و رسول گفت: يا على! چه بوده است تو را؟ گفت: اى رسول اللّه ! درد سر است مرا و درد چشم؛ چنان كه هيچ نمى بينم. رسول عليه السلام گفت: پيش آى. او پيش رسول عليه السلامرفت. رسول عليه السلامآب دهان مبارك خود را در چشم او دميد و دست به او فرود آورد. در حال چشم باز كرد؛ چنان كه پنداشتى كه او را هرگز درد چشم نبوده است و رايت به او داد و برفت و خداى تعالى فتح بر دست او بر آورد و قضيه خيبر مشهور است. چون باز آمد، خيبر گشاده». {-٢-}
[١] مائده (٥): آيه ٦٠ .[٢] روض الجنان، ج ٧، ص ٦ ـ ١٠.