مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٤٣
اراده
ابوالفتوح رازى خداى تعالى را مريد لذاته مى داند و انسان را مريد افعال خويش مى داند؛ چنان كه در تفسير آيه ٦٩ سوره انفال: «مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ...» گويد: «در آيه دليل است بر بطلان مذهب مجبِّره؛ براى آنكه خداى تعالى ارادت خود از ارادات ما منفصل كرد و گفت: اراده شما به دنيا است؛ يعنى به عمل و مالِ دنيا است و اراده من به عمل آخرت از طاعات. و مذهب مجبِّره آن است كه هرچه مراد ما است، مراد خدا است؛ بل واجب بود كه جمله مرادات مراد او باشد. بر هر دو مذهب ـ أعنى مذهب مجبّره و مذهب اشعرى كه اين مريد لذاته گويد خداى را، او به ارادت قديم ـ بر هر دو وجه واجب باشد كه جمله مرادات مراد او بود. پس چون چنين بود، فصل كردن ميان مراد ما و مراد او محال بود». [١]
كلام الهى
ابوالفتوح رازى همچون ديگر عدليه معتقد است كه كلام خداوند حادث است؛ چنان كه در تفسير آيه ١٦٣ سوره نساء: «وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا» گويد: «در آيت دليل است بر آنكه كلام خداى مُحدث است؛ براى آنكه خداى تعالى آن كلام كه با موسى گفت بر طور، پيش از آن با هيچ پيغمبر نگفت و آن را كه وقت وجود و حدوث معلوم باشد، قديم نبود. قديم آن بود كه در ازل موجود باشد، وجودش را اول نباشد و آن كس كه فرق ميان تكليم و كلام، به آنكه گفت: كلام، قديم باشد و تكليم مُحدَث، خُباط گفته باشد؛ براى آنكه فرقى كرده باشد نه از روى لغت،
[١] روح الجنان، ج ٥، ص ٤٤٠ .