مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٤٠
گبركان و ترسايان كه به دو خداى، الهى اثبات كردند. سه ام قوله: «الْحَيُّ» دليل بطلان قول بت پرستان است كه ايشان، جماد و موات پرستيدند و از اين كار ابراهيم عليه السلام بر ايشان عيب كرد كه: «يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً» . [١] چهارم قوله: «القَيّوم» دليل بطلان قول فلاسفه و طبايعيان است، گفتند بيشتر چيزها به طبع محل حاصل مى آيد. حق تعالى باز نمود كه من قيومم؛ يعنى قائم به تولاى افعال خود. پنجم قوله: «لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ» دليل بطلان قول جهودان است كه گفتند: خداى تعالى عالم به شش روز بيافريد، خسته شد، فاستراح يوم السبت روز شنبه بياسود. دگر دليل است بر بطلان مذهب جهم كه گفت: خداى تعالى عالِم است به علمى محدث، سهو بر او روا باشد. ششم قوله تعالى: «لَّهُ مَا فِى السَّمَاوَاتِ وَمَا فِى الارْضِ» دليل بطلان مذهب مفوضه است كه گفتند: خداى تعالى تفويض خلق عالم كرد با شخص محدث كه او را بيافريد و به نيابت خود بداشت. هفتم قوله تعالى : «مَن ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ» دليل كرد بر بطلان قول آنان كه نفى شفاعت كردند. هشتم قوله: «يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ» دليل مى كند بر بطلان قول آنان كه گفتند: خداى تعالى عالم است به علم [٢] ، براى آنكه در اين آيه باز نمود كه معلومات او لايتناهى است و معلومات لايتناهى را علوم لايتناهى بايد و آن در وجود، محال بود.
[١] مريم (١٩): آيه ٤٢.[٢] يعنى علمِ زائد و اين صحيح نيست؛ چون خداوند عالم است به ذات خود و علمِ او عين ذات اوست.