مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٩٨
عجب مى آيد واللّه كه فرشتگان را از او تعجب آمد تا جبرئيل آن روز گفت: لا سيف الا ذوالفقار و لا فتى الا على ما گفتيم: توچه دانى كه اين گوينده كيست؟ گفت: ما آوازى شنيديم از آسمان به اين گفتار، رسول را گفتيم: يا رسول اللّه ! اين گوينده كيست؟ گفت: جبرئيل است و در اخبار مؤالف و مخالف متواتر است كه اين روز از آسمان آواز شنيديم كه: لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على ». {-٢-}
١٥. بسته شدن تمام درها به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله به جز در خانه على و فاطمه
«مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى» [٢] ؛ يار شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده. «بعضى گفتند: سبب نزول سورت آن بود كه در بدايت اسلام و آغاز هجرت، چون رسول عليه السلام به مدينه آمد و مسجد بنا كرد، آن جماعت مهاجران كه با رسول عليه السلامهجرت كرده بودند، در مدينه سراى و مسكن نداشتند، بيامدند پيرامن مسجد رسول عليه السلام هر يك حجره اى ساختند و در مسجد گرفته تا چون بانگ نماز آمد، يا قامت شنيدى، از حجره در مسجد شدندى. حق تعالى به اول رخصت داد. چون رسول عليه السلام قوى شد و مسلمانان بسيار شدند، جبرئيل آمد و گفت: خداى تعالى مى گويد: بفرماى تا اين درها بر آرند كه در مسجد گشاده اند و درها بيرون گيرند. رسول عليه السلام به منبر بر آمد و خطبه كرد و گفت: خداى تعالى مى فرمايد كه درها كه در مسجد دارى، بر آرى. گروهى ساز كردند كه در بر آرند و گروهى چون عباس و حمزه به علت خويشى و جماعتى صحابه به حرمت خدمت انديشه كردند كه همانا اين خطاب با ما نباشد. اول كسى كه آلت در به آوردن پيش گرفت، اميرالمؤمنين عليه السلام بود و فاطمه. رسول عليه السلام در حجره على رفت ايشان ساز آن كار مى كردند، فاطمه را گفت: مادرم و پدرم فداى تو باد! اين خطاب با تو نيست. تو از منى. درِ تو برآرند، درِ من
[١] حشر (٥٩) آيه ٩.[٢] روض الجنان، ج ٥، ص ٣٩ ـ ٤٢.[٣] نجم (٥٣): آيه ٢.[٤] روض الجنان، ج ١٨، ص ١٥٦ ـ ١٥٨.[٥] نسا (٤): آيه ٤٢.[٦] روض الجنان، ج ٥، ص ٣٧٢.