مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٤٥
و اين گوينده فاضل را شرم نيايد از چنين فضل و عرض كردن اين فضل؟! و گمان برد كه خداى تعالى، فعل به كلام كند؟! نداند كه خداى تعالى فعل به قادرى كند، إمّا به قدرت به نزديك ايشان؛ به دليل آنكه اگر قادر نبودى بر فعل اجسام و اعراض و ساليان مى گفتى: كن فعل حاصل نشدى به اتفاق. پس او را در فعل كردن به گفتار كن حاجت نيايد؛ چه اين قول نه مقتضى فعل است، نه آلت فعل بر سبيل توسّع و تشبيه است؛ چنان كه گفتيم. دگر آنكه اگر چنين بودى، قِدَم عالم لازم آمدى؛ براى آنكه چون قول؛ كن قديم باشد و عقيب آن بلافصل فعل حاصل بود، بايد تا فعل با قول به يك جاى حاصل باشد در ازل و آنكه در ازل موجود باشد، قديم بُوَد و قديم را بر مُحْدَث تقدّم بايد بما لايتناهى از تقدير اوقات و آنكه به تقدير بر يك وقت متأخّر نباشد، مُحْدَث نباشد و چون مُحْدَث نباشد به كن حاجت نبود او را». [١] ابوالفتوح رازى معتقد است كه: جبريّه قول به قِدَم قرآن را از مشركان گرفته اند؛ چنان كه در تفسير آيه يازده سوره احقاف: «... وَإِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هَذَا إِفْكٌ قَدِيمٌ» گويد: «از جمله آنكه مجبّران از مشركان برگفته اند، يكى آن است كه قرآن را قديم خواندند و گفتند دروغى است قديم و مجبّران همين گفتند». [٢] و در تفسير آيه سوم سوره زخرف: «إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» گويد: «و آيت دليل است بر حدوث قرآن؛ براى آنكه خداى تعالى گفت: من كردم اين قرآن را و آنچه كرده و مجعول باشد، قديم نبود و دگر آنكه گفت: عربيّاً بر لغت عرب نهادم و بر منهاج و طريقه ايشان، و لغت به اتّفاق، مُحْدَث است، قديم نيست
[١] روح الجنان، ج ٧، ص ١٠٣ ـ ١٠٤.[٢] همان، ج ١٠، ص ١٥٣.