مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٣٨
الْقُرْبَى» [١] ؛ «آنچه خدا از (دارايى) ساكنان آن قريه ها عايد پيامبرش گردانيد، از آن خدا و از آن پيامبر او و متعلق به خويشاوندان نزديك وى است»، آمده است: «مراد از ذى القربى خاص امام باشد كه نايب مناب رسول بود و از پس او، آن كه به جاى او بود». [٢]
١٧. ائمه، اولوالامر الهى
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه َ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» [٣] ؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خدا و پيامبر و اولى الامر اطاعت كنيد. در تفسير آيه فوق آمده است: «جابر الجعفى روايت كرد از جابر بن عبداللّه انصارى كه گفت: چون اين آيت آمد، من گفتم: يا رسول اللّه ! خداى و رسول را مى شناسم، اما اولوالامر كيستند كه خداى تعالى طاعت ايشان با طاعت تو و طاعت خود بپيوست؟ گفت: ياجابر! آنها خليفتان من اند و امامان مسلمان اند از پس من؛ اولشان على، و آن گه حسن، سپس حسين، سپس على بن الحسين و آن گه محمد بن على... كه در توريت به باقر معروف است. و تو او را دريابى. چون او را بينى؛ از منش سلام برسان. آن گه يك يك را نام برد تا به حجت رسيد. گفت: آن گه مردى كه نامش نام من بود و كنيتش كنيت من بود، حجت خداى بود در زمين و بقيه او در بندگانش، پسر حسن على و او آن بود كه خداى تعالى بگشايد به دست او مشارق و مغارب زمين را. او آن است كه از شيعتش غايب شود. غيبتى كه بر امامت او ثبات نكند با آن غيبت، الاّ مؤمنى كه خداى تعالى او را به ايمان امتحان كرده باشد. جابر گفت: گفتم: يا
[١] حشر (٥٩): آيه ٧.[٢] همان، ج ٩، ص ١١٩.[٣] نسا (٤): آيه ٥٩.