مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٧٢
است: «لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها» [١] و عقل نيز حكم كند كه از حكيم نيكو نبود كه تكليف مالايطاق كند؛ زيرا كه ظلم به عباد است و ظلم قبيح و قبيح بر حكيم روا نبود. پس آنچه در مقدور بنده نباشد، مثل آمدن مسئله اى به ذهن (من خطور الشى بالبال) و آنچه از باب تمنى و شهوات باشد، تكليف شامل آن نشود و آيه «قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللّهُ» [٢] و يا آيه «وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللّهُ» [٣] آنان را نگيرد؛ زيرا تكليف ما لايطاق است و به حكم عقل ممكن نيست كه از خداوند صادر شود و اگر اخبار آحادى در اين زمينه وجود داشته باشد، به خاطر تعارض با حكم عقل به آنان عمل نمى شود. [٤] يكى از آياتى كه مى تواند متمسكى براى قائلين به تكليف ما لايطاق باشد، آيه «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ» [٥] است؛ همچنان كه غزّالى بر آن تمسك كرده بود. شيخ ابوالفتوح رازى در جواب آنها مى نويسد: «اين دعايى است كه غرض از او عبادت ماست، كه اگر ما اين دعا را نكنيم، خداى تعالى خود اين بكند و لكن در اين دعاكردن ما را عبادت بود؛ چنان كه حق تعالى گفت: «قالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ» [٦] . در معنى آيت خلاف كردند. بعضى مفسران گفتند: عام است در جمله تكليف مالايطاق، و اين قول قتاده و ضحاك و سُدّى و ابن زيد است. بعضى دگر گفتند: مراد حديث النفس و وسوسه است. بعضى دگر گفتند: غُلمَة است وهى شدة الشهوة... . بعضى ديگر گفتند: مراد محبّت است. بعضى ديگر گفتند: مراد عشق است... . نظام مى گفت: مراد فراقت است... . و سعيد جبير
[١] بقره (٢): آيه ٢٨٦.[٢] آل عمران (٣): آيه ٢٩.[٣] بقره (٢): آيه ٢٨٤.[٤] روض الجنان، ج ٤، ص ١٤٥ ـ ١٤٦ و ١٥٤ ـ ١٥٥ .[٥] بقره (٢): آيه ٢٨٦.[٦] انبيا (٢١): آيه ١١١.