مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٥٢
دليل ديگر از آيت بر نفى رؤيت، قوله: «وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِى» . وجه استدلال از او، آن است كه خداى تعالى فرمود: در كوه نگر و اگر بر جاى بماند، مرا بينى، و الاّ نبينى. و معلوم است كه كوه بر جاى نماند؛ بل پاره پاره شد و هر امرى كه معلق به كنند به شرطى، موقوف باشد وجود و عدمش بر آن شرط. اگر شرط حاصل شود، مشروط حاصل شود و اگر شرط حاصل نشود، مشروط حاصل نشود تا فرق باشد ميان مطلق و مشروط.... دليل ديگر قول موسى عليه السلام: «إنِّى تُبْتُ إِلَيْكَ» . اگر رؤيت او و اعتقاد آن ايمان است، پس موسى از ايمان چگونه توبه كرد و توبه احسن احوالها آن باشد كه حمل كنند آن را بر فزع با خداى تعالى با خشوع و استكانت از چيزى كه ترك او اولى و توبه پيغمبران بر اين وجه باشد.... دليل ديگر از اين آيه قوله: «وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» ؛ و من اوّل مؤمنانم. تفسير چنين دادند عامّه مفسران اين را از عبدالله عباس و حسن بصرى و قتاده و مجاهد و ابن زيد و غيرهم كه من اوّل مؤمنانم از قوم خود، به آنكه هيچ خلق تو را نخواهد ديدن. دليل ديگر از اين قصه، گرفتن صاعقه آنان را كه رؤيت ايشان خواسته بودند بر حقيقت. اگر آنان كه شاك بودند در جواز رؤيت كردند تا بدانند كه رؤيت بر او روا است يا نه، مستحق آتش صاعقه شدند؛ آنان كه در اعتقاد قاطع باشند بر آنكه او مدرك است به حاسّه بصر، همانا مستحق آتش دوزخ باشند. اين وجوهى است در استدلال از آيه بر آنكه مدرك نيست خداى تعالى به حاسه بصر». {-١-}
[١] روح الجنان، ج ٥، ص ٢٧٨ ـ ٢٨٠.