مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٩٤
اُمّتان گذشته كرد؛ چنان كه آدم را عليه السلام خليفه جانّ كرد و زمين از ايشان پاك كرد و به ايشان داد. همچنين خداى تعالى زمين از كافران و اُمّتان گذشته پاك كرد و به اُمّت محمّد داد؛ چنان كه گفت: «جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ...» [١] و هِىَ جمع خليفة، و خليفه آن باشد كه يَخْلُفُ الماضى؛ كه او از پس گذشته، بنشيند و قائم باشد مقام او. و بعضى گفتند: مراد صحابه اند كه خلافت كردند بعد رسول عليه السلام از: ابوبكر و عمر و عثمان و علىّ، كه خداى تعالى در عهد ابوبكر، بعضى ولايت عرب بگشاد و در عهد عمر، بعضى ولايت عجم. و قول ديگر آن است كه در تفسير اهل البيت آمد كه: مراد به اين خليفه صاحب الزّمان است عليه السلام كه رسول (عليه الصّلوة و السَّلام) خبر داد به خروج او در آخر الزّمان و او را مهدىّ خوانده و امّت بر خروج او اجماع كردند، و اِنّما خلاف در عَيْنِ افتاد، و دليل بر صحّتِ اين قول و فساد قولهاى ديگر آن است. امّا قولِ اوّل قريب تر است، اگر نه كه ظاهر آيت مانع است از آن، و آن آن است كه حق تعالى گفت: خداى وعده داد، و وعده به چيزى باشد كه نبود؛ و اگر مراد، دولت ملّت رسول است، اين نقد، وعد نبود، كه اين در عهد رسول عليه السلام بود كه خداى تعالى و شرايع منسوخ كرد و زمين از ديگران بستد و به رسول داد. ديگر آنكه: اين استخلاف به خود حوالت كرد؛ چنان كه استخلاف خلفايى كه از پيش ايشان بودند. ديگر آنكه: تمكين از دين پسنديده به آن حدّ نيست كه خداى تعالى حكايت كرد، و تبديل خوف به اَمن حاصل نيست بر حدّ آنكه از او باز گويند، و آنكه گفت: «يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً» ، اين هم حاصل نيست. و اين جمله كه گفتيم، دليل فساد قول آنان مى كند كه آيت را بر خلافتِ صحابه حمل كردند، و آن آن است كه اُمّت از ميان دو [قول] قائل اند: قائلى گفت خلافت به
[١] نور (٢٤): آيه ٥٥.[٢] يونس (١٠): آيه ١٤.[٣] بقره (٢): آيه ٣٠.[٤] ص (٣٨): آيه ٢٦.[٥] اعراف (٧): آيه ١٤٢.[٦] توبه (٩): آيه ٣٣؛ فتح (٤٨): آيه ٢٨؛ صف (٦١): آيه ٢٨.