مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٤٧
بنابراين اگر بگوييم قرآن مخلوق است، توهّم اين معنى مى رود، مگر آنكه با قرينه اى بگوييم كه مراد از مخلوق، محدث است، نه دروغ. ابوالفتوح رازى در آيه سوم سوره يوسف: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» سه دليل بر حدوث قرآن آورده، مى گويد: «در آيت دليل است بر حدوثِ قرآن؛ براى آنكه خداى تعالى وصف كرد به آنكه مُنْزَل است و مجموع است و منسوب است با لغت عرب و اتفاق است كه لغت به مواضعه شناسند و مواضعه، قديم نيست. پس در آيه سه دليل است بر حدوث قرآن: يكى قوله: «أَنزَلْنَاهُ» و دگر «قُرْآناً» و دگر «عَرَبِيًّا» . از اين وجه كه گفتيم: مُنْزَل، قديم نباشد و قرآن جمع باشد و مجموعْ بعضى بر بعضى مقدم بود و قديم را چيزى بر او مقدم نبود و آنچه منسوب بود با عرب و لغت ايشان، مُحْدَث بود، محال بود كه منسوب به آن قديم بود». [١] از آنچه گفته شد معلوم شد كه يكى از صفات ثبوتيه خداوند، متكلم بودن است و قرآن كلام اوست، اما اين بدان معنى نيست كه كلام او قديم و ازلى باشد تا تَعَدّد قُدَما لازم آيد كه اين خود شرك است و با توحيد منافات دارد. همچنين كلام او به وسيله زبان نيست كه از خواص اجسام است؛ بلكه خالق صوت و ايجاد كننده كلام است. علامه حلى (م ٧٢٦ق)، در مبحث هفتم كتاب نهج الحق و كشف الصدق، درباره حقيقت كلام گويد: «حقيقت كلام نزد عقلا عبارت است از جمع حروفى كه تشكيل جمله اى دهد و آن جمله با صدا به گوش برسد؛ لكن اشاعره معتقدند كه مراد از كلام، كلام نفسى
[١] روح الجنان، ج ٧، ص ١٠٣ ـ ١٠٤.[٢] همان، ج ١٠، ص ١٥٣.[٣] روح الجنان، ج ١٠، ص ٧٣ ـ ٧٤.[٤] همان، ج ٩، ص ٣٨٥.[٥] همان، ج ٩، ص ٣٩٧.[٦] همان، ص ٣٥٤.[٧] روح الجنان، ج ٦، ص ٣٣٨.[٨] قصص (٢٨): آيه ٣٠.[٩] شورا (٤٢): آيه ٥١ . الميزان، ج ١٦، ص ٣٢.