مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤٣٥
كفر بود و امر به همين سبب كافر شد: «كان را صار تفسير كنند و گويند: صار من الكافرين؛ يعنى كافر گشت». [١] سپس ديدگاه مزبور را بررسى، نقد و نفى مى كند، نخست به اين سبب كه از ظاهر آيه بدون ضرورت يا دليلى عدول شده و كان (بود) به صار (شد) تفسير گشته است و ديگر آنكه فعل جوارح (سجده) از مقوله ايمان و كفر تلقى گرديده و امتناع از سجده كفر دانسته شده؛ امرى كه با ديدگاه شيعه متعارض و با رأى خوارج سازگار است. [٢] بنابراين ابوالفتوح نظر مقبول را اين مى داند كه ابليس «خود كافر بود، نه آنكه كافر گشت» [٣] «ابليس (عليه اللعنة) هميشه كافر بود و منافق، و آن عبادت كه مى كرد بر وجه نفاق مى كرد، خداى تعالى امتحان به سجده آدم سبب كشف سرّ او كرد». [٤] آن گاه در تحكيم تفسير و نگاه خود به مسئله مى نويسد: «بر اين جمله كه ذكر كرديم از حديث نفاق ابليس، روايت است از عبداللّه عباس و عبداللّه بن بُريده و جماعتى مفسران». [٥] ابوالفتوح چنان كه دأب او در ذكر روايات وارد درباره يك موضوع است، اخبارى را كه متضمن تمايل ابليس به باز گشت از كفر و نفاق و توبه و ندامت از سجده نبردن بر آدم است، بيان مى دارد، ليكن از نقد آن غفلت نمى ورزد: «امثال اين اخبار اخبار آحاد باشد. براى او ظاهر قرآن و آيت محكم رها نكنند، من قوله: «وَكانَ مِنَ الْكافِرِينَ» [٦] ». ذيل آيه ٤٤ سوره مريم: «يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا» ؛ «يا پدر [اى پدر من]! مپرست ديو را كه ديو در خدا عاصى بوده است» [٧] كه سخن
[١] روض الجنان، ج ١، ص ٢١٣.[٢] فرهنگ فرق اسلامى،ص ١٨٧.[٣] روض الجنان، ج ١، ص ٢١٣.[٤] همان.[٥] همان.[٦] همان، ص ٢١٤ ـ ٢١٥.[٧] همان، ج ١٣، ص ٨٤.