مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦٠
معتزله از اين رو كه عبد را مستحق ثواب و عقاب مى دانند، مى گويند اين استحقاق دائمى است؛ چون اجماع است بر اينكه مؤمن پس از دخول به بهشت، از آن خارج نمى گردد و كافر نيز پس از دخول به آتش، از آن خارج نمى شود. نيز گويند: چنان كه مدح عبد را بر انجام دادن كار نيك و مذمت وى بر ارتكاب كار قبيح، دائمى است، پس استحقاق ثواب و عقاب نيز دائمى خواهد بود. به علاوه، قرآن و اخبار بر خلود مؤمن در بهشت، و خلود كافر در آتش دلالت دارد. معتزله همچنين از باب لطف نيز دوام ثواب و عقاب را اثبات كرده اند، به اين بيان كه: علم عبد به دوام ثواب و عقاب براى او لطف و موجب نشاط بيشترى در انجام تكليف است؛ پس بر خداوند واجب است. [١] معتزله پس از پذيرش و التزام به اين مبانى و مقدمات، به اين نتيجه مى رسند كه مؤمن عاصى در قيامت، هم مستحق ثواب دائم و هم مستحق عقاب دائم است و جمع بين استحقاقين محال است؛ زيرا نشايد و نشود كه بنده اى در قيامت هم در بهشت مخلد باشد و هم به سبب گناهش در عذاب مخلد باشد. معتزله از اين روى چاره را در قول به احباط ديده اند و معتقدند كه عقلاً بايستى يكى از دو استحقاق به وسيله ديگرى حبط و نابود شود: يا به دليل قليل بودنش و يا مقدم بودنش. ابو على جبايى و پسرش ابو هاشم، رئيس فرقه بهشميه، گرچه در التزام به مقدمات ياد شده و اثبات احباط و تكفير اتفاق نظر دارند، ولى در زمان و مكان و كيفيت احباط، اختلاف دارند. ابو على تضاد و تنافى اجتماع استحقاقين را در نفس طاعت و معصيت و حين العمل مى داند، به تصور اينكه نمى شود عبد در يك زمان با طاعت و معصيتش هم به خدا نزديك و هم از خدا دور باشد؛ ولى ابو هاشم مركز تنافى را ثواب و عقاب در قيامت مى داند، به اين بيان كه ثواب يعنى نفع همراه با
[١] بر چنين كسى در اصطلاح مرتد گفته مى شود و اين بر دو قسم است: فطرى و ملّى. و از نظر فقهى تنها توبه مورد دوم قبول مى گردد، ولى مرتد فطرى كه بر فطرت اسلام متولد و سپس كافر شده است، قتلش واجب است. البته ديدگاه ابوالفتوح در مورد مرتد اين است كه ايمان قبل از كفر وى، ايمان حقيقى نيست؛ بلكه اظهار ايمان است. روض الجنان، ج ٣، ص ٢٠١؛ ج ٩، ص ٢٨٢.[٢] بر خلاف عقيده خوارج كه آنها همه گناهان را كبيره مى دانند و مرتكب آن را كافر مى خوانند.[٣] ر.ك: شرح الاصول الخمسه، ص ٦٢٤، ٦٢٧؛ شرح المواقف، ج ٨، ص ٣٠٣؛ بحارالانوار، ج ٧١، ص ١٦٨ ـ ١٦٩.[٤] قواعد المرام، ص ١٦٠.[٥] بحارالانوار، ج ٧١، ص ١٦٨ ـ ١٦٩.[٦] كشاف حقائق التنزيل، ج ٣، ص ٢٥٥.[٧] تفسير كبير رازى، ج ٦، ص ٣٩ ـ ٤٠.[٨] المحصل فخر رازى، ص ٣٤٤؛ شرح المقاصد، ج ٤، ص ١٢٥؛ قواعد المرام، ص ١٥٩.[٩] قواعد المرام، ص ١٥٩.[١٠] بحارالانوار، ج ٧١، ص ١٦٨.[١١] همان.[١٢] شرح الاصول الخمسه، ص ٦٢٤ و ٦٢٧.[١٣] قواعد المرام، ص ١٦٤.[١٤] شرح الاصول الخمسه، ص ٦٢٤ و ٦٢٧؛ شرح المواقف، ج ٨، ص ٣٠٩؛ كشف المراد، ص ٣٢٧؛ بحارالانوار، ج ٥، ص ٣٣٣.[١٥] به نظر رسد با ورود افكار و آراى فرقه هاى بيرون از اسلام به حوزه مباحث اسلامى در آغاز قرن دوم هجرى و پس از آن، همه علماى اسلام در صدد پاسخ آن برآمدند، ولى از آنجا كه معتزله و برخى ديگر به حاكمان زمان خود نزديك بودند، به آنان ميدان سخن داده شد تا در برابر شبهات مطرح شده موضع بگيرند. از اين رو، مشهور است كه معتزله آغازگران مباحث عقلى و اعتقادى اند؛ در صورتى كه شيعه و در رأس آنان، امامان معصوم عليهم السلام پيشتاز اين گونه مباحث اند؛ چنان كه از احتجاجات آنان و يارانشان اين حقيقت روشن مى گردد.[١٦] شرح الاصول الخمسه، ص ٦١٤ و ٦٢٤؛ شرح المقاصد، ج ٤، ص ١٢٤؛ مناهج اليقين، ص ٣٤٩.[١٧] شرح الاصول الخمسه، ص ٦٢٥؛ اوائل المقالات، ص ٤٧؛ رسائل شريف مرتضى، ج ١، ص ١٤٨.[١٨] شرح الاصول الخمسه، ص ٦٢٤ ـ ٦٢٧.[١٩] در تفصيل اين دو قول ر.ك: قواعد المرام، ص ١٦٤؛ كشف المراد، ص ٣٢٧؛ اللوامع الالهية، ص ٤٣٦ ـ ٤٣٧.[٢٠] الذخيرة فى علم الكلام، ص ٣١١.[٢١] بقره (٢): آيه ٢٦٤.[٢٢] زمر (٣٩): آيه ٦٥.[٢٣] الذخيرة فى علم الكلام، ص ٣١١.[٢٤] البته اماميه جمع بين دو استحقاق را در زمان عمل جايز مى دانند، بر خلاف ابو هاشم، و مى گويند: اساساً بين طاعت و معصيت تضادى نيست و عملى ممكن است از جهتى مقرِّب و از جهتى مبعِّد باشد و بين ثواب و عقاب كه از معدومات است، تضاد معنا ندارد. مضافاً به اينكه ثواب و عقاب نوعى منفعت و مضرّت است و ممكن است چيزى از حيثيّتى منفعت و از جهتى مضرّت داشته باشد. قواعد المرام، ص ١٦٢ و ١٦٥؛ الذخيرة فى علم الكلام، ص ٣٠٢؛ رسائل شريف مرتضى، ج ١، ص ١٤٨؛ بحارالانوار، ج ٧١، ص ٢٠١.[٢٥] قواعد المرام، ص ١٦٢.[٢٦] تفسير الميزان، ج ٢، ص ١٧٠.[٢٧] الذخيرة فى علم الكلام، ص ٣٠٢؛ بحارالانوار، ج ٥، ص ٣٣٣.