مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤٥٠
ديوار او بر علم و كمال خود بيفزايد. او با ذكر رواياتى از پيامبر و صحابه بيان مى دارد كه خداوند براى يافتن خضر، نشانه اى روشن و شگفتى زا را به موسى ياد آور مى شود: «و علامتش آن است كه ماهى اى كه در سفره شما باشد زنده شود و در دريا راه پيدا كند، آن جايگاه مقام خضر بود، او را از آن جانب طلب بايد كردن». [١] موسى با جوان همراه خود عازم ديدار خضر مى گردد تا به صخره مى رسند: «ماهى در زنبيل بجنبيد. موسى خفته بود و جوان بيدار بود، مى نگريد تا ماهى شور بريان كرده از زنبيل بر آمد و در دريا شد. چون موسى از خواب برخاست، جوان فراموش كرد كه موسى را بگويد». [٢] آن شب را تا سپيده دم مى روند كه موسى گرسنه مى شود و غذا مى طلبد. اينجاست كه جوان با تأسف و شرمندگى پاسخى مى دهد كه همان آيه ٦٣ سوره كهف است: «ديدى، وقتى به سوى آن صخره پناه جستيم، من ماهى را فراموش كردم، و جز شيطان [كسى] آن را از ياد من نبرد، تا به يادش باشم، و به طور عجيبى راه خود را در دريا پيش گرفت». [٣] ابوالفتوح، ماهيت عمل شيطان را عبارت از «وسوسه انگيزى» مى داند: «و از ياد من نبرد، الاّ ابليس، يعنى به وسواس او ـ كه مرا از آن مشغول كرد كه ياد دارم ـ فراموش شد»؛ [٤] چون امرى چنين مهم معمولاً فراموش نمى شود. شيطان براى آنكه آن ديدار سرنوشت ساز موسى و خضر را ـ هر چند يك دو روز ـ به تعويق اندازد ،ديدارى كه به كمال و دانش بيشتر موسى و در نتيجه سعادت افزون تر آدميان مى انجاميد، وسوسه كرد و توجه جوان را از موضوع منحرف ساخت.
[١] روض الجنان، ج ١٣، ص ٤ ـ ٥ .[٢] همان.[٣] ترجمه فولادوند.[٤] روض الجنان، ج ١٣، ص ٩.