مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٧٩
« «رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» . ابوعلى [١] گفت: آيه مخصوص است به آنان كه در معلوم چنان باشد كه ايشان را در بعثت انبيا عليهم السلاملطف است؛ چه اگر پيغمبرى بديشان نفرستد كه ايشان را ارشاد كند به مصالح ايشان از عبادت و جز آن، ايشان را بر خداى تعالى حجتى بليغ باشد و اين دليل فساد قول آن كس كند كه گويد: در مقدور لطفى باشد كه اگر خدا با كافر بكند، ايمان آرد؛ براى آنكه اگر چونين بودى، چون آن لطف نكردى، حجت كافر را بودى بر خداى تعالى. فامّا آن كس كه معلوم از حال او آن باشد كه بعثت انبيا او را لطف نباشد، خداى را بر او حجت باشد به ادله عقل. و اگر چنان كه او را به ادله عقل حجت نبودى بر او تا پيغمبر نفرستادى، اين فاسد بود از دو وجه: يكى آنكه ممكن نبودى او را علم به صدق انبيا و صحت نبوت ايشان حاصل كردن الاّ پس از آنكه قواعد توحيد و عدل مقرر كرده بودى و آن جز به ادله عقل ممهّد نشود. دگر آنكه اگر حجت نبودى خداى خداى را بر خلقان الاّ به بعثت رسل، لازم آمدى كه حجت بر رسول قائم نبودى الاّ به رسول دگر و كلام در رسول او چنان بودى كه كلام در او تا مؤدى شدى با مالانهاية له از رسولان. اين جمله براى آن گفتيم تا بدانند كه به اين آيت استدلال نتوان كردن بر آنكه تكليف نيكو نباشد، الاّ پس بعثت انبيا». [٢]
لطف از جمله شرايط حسن تكليف است
ابوالفتوح رازى در تفسير آيه نوزده سوره شورا: «اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ» گويد:
[١] ابوعلى جُبّايى، محمد بن عبدالوهاب (م ٣٠٣ق) اهل جُبّا، از نواحى خوزستان بوده است. وى در جدال در مسائل كلامى بسيار قوى بود و در عصر خود رياست معتزله بصره را به عهده داشت. وى استاد ابوالحسن اشعرى بود.[٢] روح الجنان، ج ٤، ص ٧٣ ـ ٧٤.