مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦
او باز در تفسير آيه: «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً * إِلاّ أَنْ يَشاءَ اللّهُ» [١] ؛ «در مورد چيزى نگو من فردا انجام مى دهم، مگر اينكه خدا بخواهد». يادآور مى شود كه برخى از مجبّره از عموم لفظ شى ء نسبت به طاعت و معصيت و مباح، چنين استفاده كرده اند كه خدا همه آنها را مريد است. او در پاسخ مى گويد كه مراد از «شى ء» در اينجا خشوع و خضوع و انقطاع به سوى خداست، نه معصيت و مباح، [٢] و از اين طريق خود را از مشكل جبر مى رهاند، ولى بايد اين نكته را يادآور شد كه اگر مشيت حق بر خضوع و خشوع تعلق بگيرد، آن نيز از طريق جبر است و طبعاً بى ارزش خواهد بود. اصولاً بايد در تفسير آيه، عقيده را مدخليت نداد و به تعبير ديگر: بايد قرآن را پيشوا قرار داد و از آن هدايت جست. مشكل جبر، تنها در مسئله اراده نيست؛ بلكه در مورد علم خدا نيز حاكم است؛ زيرا اعتقاد به علم گسترده حق بر همه چيز نيز مى تواند شبهه جبر را پيش آورد؛ زيرا علم خدا خطاپذير نيست و طبعاً بايد معلوم خدا كه يكى از آنها فعل انسان است، تحقق پذيرد. در اين صورت، بايد با حفظ گستردگى اراده و علم خدا مشكل جبر را حلّ نمود كه حاصل پاسخ آن چنين است كه علم و اراده خدا بر صدور فعل از عبد، به قيد اختيار تعلق گرفته است و اگر فرض كنيم كه فعل در اين حالت، از اختيارى بودن خارج مى شود، در اين هنگام، مشكل تخلف مراد از اراده و معلوم از علم پيش خواهد آمد. شرح اين هجران و اين خون جگراين زمان بگذار تا وقت دگر
٧. رؤيت خدا در آخرت
[١] كهف (١٨): آيه ٢٤.[٢] روض الجنان، ج ١٢، ص ٣٣٨.