مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٤٤
تكلّم به كلام آن باشد كه سخنى گويد و اگرچه او را مخاطبى مخصوص نباشد. وَ كَلّمَ فُلانا إذا خاطبه. پس كَلَّمَ از تَكَلَّم خاص تر باشد و تكلّم عام تر بود. عجب از خرد كسى كه روا دارد كه گويد خداى تعالى با موسى عليه السلام بر كوه طور در عهد موسى سخن گفت به كلامى قديم؛ چون كلام را تعليق كرد بدين سه چيز از وقت و جاى و شخص و اين هر سه پيش از كلام خداى باشند، آنكه در وجود، مقدم بود بر كلام از اين سه چيز، محدث باشد و كلام كه پس از آن باشد به مدتها، قديم بود؟ عجب قولى بود!». [١] همو در تفسير آيه ١١٦ سوره انعام: «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» گويد: «و در آيه دليل است بر آنكه كلام خداى مُحْدَث است، لقوله: «وَتَمَّتْ» ؛ براى آنكه گفت: تمام شد و آنچه تمام شود، پس از آنكه تمام نباشد، محدَث بود؛ قديم نبود؛ براى آنكه معنى تمام حصول چيزى باشد پس از چيزى و تبديل چيزى به جاى چيزى نهادن باشد». [٢]
رد قول اشعرى بر قدم كلام الهى
ابوالفتوح رازى در تفسير آيه ٤٣ سوره نحل: «إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ» گويد: «بعضى متكلمان محققان از اصحاب اشعرى به اين آيه تمسك كردند و استدلال كردند به او بر قِدَم قرآن و گفتند: چون خداى تعالى خلق كه آفريند و فعل كه كند، به اين قول كند كه: كُنْ . اگر اين كلام مُحْدَث باشد، اين را نيز كلامى و قولى بايد و اين قول را نيز قولى، حَتّى يُؤدّى الى ما لايتناهى. پس بايد تا فعلِ مُحْدَث، به كلام نامُحْدَث كند.
[١] روح الجنان، ج ٤، ص ٧٣.[٢] همان، ج ٥، ص ٤٢.