مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤٣٤
كلمه ابليس است كه ضمن آن به معناى اين واژه اشاره شود و درباره نسبت واژه ابليس با واژه شيطان نيز سخن گفته است. او نخست درباره اشتقاق يا عدم اشتقاق واژه ابليس از طبرى نقل مى كند كه «مشتق است مِن أبلَسَ اذا يَئسَ، و وزن او افعيل است» [١] ، بنا بر قول مزبور شيطان از اين روى «ابليس» نام گرفته كه از رحمت خداوند ـ به سبب اصرار بر ضلالت و كفر ـ نوميد بوده است. پس از آن ابوالفتوح به نقد سخن طبرى مى پردازد و مى نويسد: «درست آن است كه مشتق نيست؛ بل اسمى اعجمى است لا ينصرف، و سبب منع صرف او عُجمت است و علَميّت». [٢] ليكن ابوالفتوح در اين باره كه كلمه ابليس مشخصاً از كدام زبان به زبان عربى راه يافته است، سخنى نمى گويد. ذيل آيه ٣٦ سوره بقره: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها» ؛ «پس شيطان هر دو [آدم و حوّا ]را از آن [بهشت] بلغزانيد» مى نويسد: «و مراد به شيطان، ابليس است بلا خلاف، و لام در او تعريف عهد است» [٣] كه در آن شيطان و ابليس را مصداقاً يكى دانسته است.
٣. كفر ابليس و عصيان جاودان او
ذيل آيه ٣٤ سوره بقره: «وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِيسَ أَبى وَاسْتَكْبَرَ وَكانَ مِنَ الْكافِرِينَ» ؛ «چون ما گفتيم فريشتگان را كه سجده كنى آدم را، سجده كردند، مگر ابليس كه سر باز زد و بزرگوارى كرد، و بود از جمله كافران». [٤] مؤلف روض الجنان به بيان ديدگاهى مى پردازد كه طبق آن، سجده نكردن ابليس،
[١] روض الجنان، ج ١، ص ٢١٢.[٢] همان، ص ٢١٣.[٣] همان، ص ٢٢٢.[٤] همان، ص ١٩٦ ـ ١٩٧.