مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٤٩
نظريه تفسيرى بدا قرار دارد. اولين قائل و نظريه پرداز اين روش، سيد مرتضى است. وى با آنكه از طرفداران تأويل «بدا» به «نسخ» نيز هست، [١] ولى بر اين باور است كه مى توان بدا را در معنى حقيقى آن نيز به خداوند نسبت داد و گفت: «بدا للّه » و آن را چنين معنا و تفسير كرد كه نهى و امرى كه بر حق تعالى ظاهر نبوده است، بر او ظاهر مى گردد. وى در توضيح اين مسئله مى گويد: «الف) امر و نهى، پيش از آنكه وجود يابند، ظاهر و معلوم (مدرك) نيستند؛ چرا كه تا چيزى وجود نيابد، متعلق علم قرار نمى گيرد و معلوم و مدرك نمى شود. ب) خداوند خود مى داند كه در آينده امر يا نهى خواهد كرد. ج) آمر و ناهى بودن خدا، در مورد چيزى نيز پس از وجود يافتن امر و نهى معلوم مى گردد. نزديك به دو و نيم قرن پيش از روزگار سيد مرتضى (م ٤٣٦ ق) هشام بن حكم (م ١٧١ ق) كه از نخستين متكلمان شيعى و از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهماالسلامبه شمار مى آيد، نظريه اى در باب علم خدا ابراز داشته است كه بنياد نظر سيد مرتضى است و قول استاد عباس زرياب خويى: «اگر نسبت آن به هشام درست باشد، همانا كوششى بوده است، در جهت حل مشكل بدا». [٢] نظريه هشام، كه در واقع پاسخ حلّى و يا ردى بر يكى از محورهاى استدلال ابوالفتوح رازى [٣] هم مى توان به شمار آورد، چنين خلاصه مى شود: ١. علم خدا را نمى توان قديم يا محدث خواند؛ چرا كه علم او صفت است و صفت را وصف نمى توان كرد. ٢. علم خدا به اشيا، ازلى نيست؛ زيرا اگر خداوند در ازل عالم به معلومات
[١] بحار الانوار، ج ٤، ص ١٢٩.[٢] مجله تحقيقات اسلامى، س ٢، ش ٢، «بدا در كلام اسلامى و ملاحظاتى تازه در حل آن»، ص ٦٤.[٣] مراد آنجاست كه ابوالفتوح علم و مشيت خدا را ازلى مى داند. روح الجنان، ج ٩، ص ٣٢٨.