مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٢١
متعلق است و به ذات متكلم قديم قائم نمى باشد. [١] در ابتداى سوره هود خداوند در توصيف قرآن مى فرمايد: «كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ» [٢] كه در نگاه ابوالفتوح رازى دليل حدوث قرآن است؛ زيرا احكام و تفصيل از صفات فعل است، نه از صفات ذات، و اين شاهد است كه قرآن قديم نبوده و از صفات ذاتيه محسوب نمى گردد. [٣] از آياتى كه اشاعره بر قدم قرآن به آن استدلال كرده اند، آيه «إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» [٤] است. شيخ ابوالفتوح در اين زمينه مى نويسد: «بعضى متكلّمان محقق از اصحاب اشعرى به اين آيه تمسك كرده و استدلال كردند به او بر قدم قرآن و گفتند: چون خداى تعالى خلق كه آفريند و فعل كه كند، به اين قول كند كه: كن. اگر اين كلام محدث باشد، آن را نيز كلامى وقولى بايد، حتى يودى الى ما لايتناهى. پس بايد تا فعل محدث به كلام نا محدث كند و اين گوينده فاضل را شرم نيامد از چنين فضل و عرض كردن اين فضل و گمان برد كه خدا فعل به كلام كند، ندانست كه خدا را به گفتار حاجت نيايد و سخن بر سبيل توسع و مجاز و تشبيه گفت. دگر آنكه اگر چنين بودى، قدم عالم لازم آمدى؛ زيرا چون قول كن قديم باشد، عالم قديم باشد [و حال آنكه خود منكر قدمت عالم هستيد]... و اگر عالم قديم باشد، به كن محتاج نخواهد بود». [٥] شيخ ابوالفتوح رازى خداوند را متكلم دانسته، ولى نه به وسيله آلت. از جمله ادلّه وى اين است كه اگر خداوند به آلت متكلم باشد، چگونه در يك روز (روز قيامت) مى تواند پرونده تمام خلايق را حسابرسى نمايد. [٦] يكى ديگر از ادلّه ابوالفتوح در نقد قدم قرآن، اين است كه اگر كلام خدا قديم باشد و خداوند متكلم
[١] روض الجنان، ج ٩، ص ١٧٧ ـ ١٧٨.[٢] هود (١١): آيه ١.[٣] روض الجنان، ج ١٠، ص ٢٢٧.[٤] نحل (١٦): آيه ٤٠.[٥] روض الجنان، ج ١٢، ص ٣٦ ـ ٣٧.[٦] همان، ج ١٤، ص ١٦١.