مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٠٧
كَذَبُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ» [١] ؟ . جواب گوييم: در اين چند وجه گفتند: يكى آنكه ابوالقاسم بلخى گفت: اين جماعت دروغگويان اند بر خويشتن به حقيقت و ليكن ندانند كه آنچه مى گويند دروغ است؛ از براى آنكه پندارند كه ايشان در آن گفتار صادق اند كه ايشان به اعتقاد وطن خود مشرك نباشند چون جهودان و ترسايان و از خويشتن نفى شرك و بت پرستى كنند و ندانند كه آن اعتقاد كه ايشان دارند در تثليث هم شرك است و اين بر حقيقت، دروغ باشد؛ براى آنكه دروغ، خبرى باشد كه مخبَر به خلاف خبر باشد، سواء كه گوينده داند كه چنان است و اگر ندانند و ليكن براى آنكه تعاطى كنند كه ندانند كه دروغ است، از اين وجه ملجأ نباشد. جواب ديگر آن است كه ابوعلى گفت كه: اين خبرى است كه خداى تعالى داد از ايشان كه ايشان در قيامت گويند و خبر دهند از احوال خود در دنيا، گويند: واللّه رَبَّنا ما كُنّا مُشْرِكينَ فى الدين فى ظنوننا و عند انفسنا؛ ما در دنيا چنان گمان برديم كه بر كاريم و بر عملى و اين بُتان را براى شفاعت مى پرستيم و ظن ما به مذهب و اعتقاد ما نيكو بود؛ امروز آن معبودان ما از ما گم شدند و عمل و عبادت ما ايشان را باطل شد، فذلك قوله: «وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ» [٢] . جواب سيم از او آن است كه ايشان در قيامت كه گويند: در حال دهش و تحير و بى عقلى گويند كه: از اهوال و آفات قيامت بديشان چيزى رسد كه به آن عقل ايشان بر جاى نماند، پس به مثابه مست و ديوانه باشند، بيانش قوله: «وَ تَرَى النّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللّهِ شَدِيدٌ» [٣] .
[١] انعام (٦): آيه ٢٤.[٢] انعام (٦): آيه ٢٤.[٣] حج (٢٢): آيه ٢.