مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٨٨
و آنچه تحقيق اين است، آن است كه صفات مدح بر دو ضرب است: يكى راجع با اثبات، يكى راجع با نفى. آنچه راجع باشد با اثبات، محتاج نباشد در بيشتر احوال به شرطى تا مدح باشد براى اختصاص اثبات و آنچه مرجع آن با نفى باشد مدح نبود تا مقيّد و مشروط نبود به شرطى براى عموم نفى را كه نفع عام باشد. نبينى كه ذواتى كه عالم و قادر وحى و موجود نباشند، بيشتراند از آنكه ذوات عالمه و قادره و حيّه و موجوده، تا عالم از ناعالم كمتر باشد و بسيار اَحيا باشند كه عالم و قادر نباشند، و بيشتر موجودات حى نباشند و معدومات را خود نهايت نيست؛ براى آنكه در نفى دارد اكنون نفى جهل و عجز آن گه مدح باشد كه از حى نفى كنند، براى آنكه نفى اين از جماد مدح نباشد و همچنين آنچه بيان كرديم در نفى ظلم و سِنه و نَوْم. پس به اين جمله روشن شد فرق از ميان صفتى كه اثبات باشد يا نفى كه آن اگر مشروط نباشد، روا بود و اين جز از مشروط نيايد ـ والله ولى التوفيق. اگر گويند: خداى تعالى گفت: ابصار مرا نبينند، چرا نشايد كه مبصران بينند او را؟ جواب گوييم: عرب اگر چه فعل اضافه كنند با محل فعل يا آلت فعل، مراد اضافه فعل با جمله باشد؛ چنان كه اگر گويند: يده لا تبطش و رجله لا تمشى و لسانه لايتكلم و مراد آن است جمله اين كارها نمى كنند، و منه قوله تعالى: «ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ» [١] ، اى بما قدمتم، و قولهم: يداك اوكتا و فوك نفخ من هذا الباب. اگر گويند خداى تعالى گفت: جمله مبصران مرا نبينند، چرا نشايد كه بعضى او [را ]بينند و آن مؤمنان باشند؟ جواب آن است كه گوييم: خدا تعالى به نفى ادراك تمدح كرد، و چون مدح تعلق به نفى دارد، اثباتش نقص بود، اگر از جمله باشد، اگر از بعض». شيخ ابوالفتوح رازى در ذيل آيات مربوط به حضرت موسى در سوره اعراف،
[١] بقره (٢): آيه ٥٥.[٢] نسا (٤): آيه ١٥٣.[٣] روض الجنان، ج ١، ص ٢٩٦ ـ ٢٩٧.[٤] بقره (٢): آيه ٢٤٩.[٥] كهف (١٨): آيه ١١٠.[٦] روض الجنان، ج ٣، ص ٣٧٣.[٧] نسا (٤): آيه ١٥٣.[٨] روض الجنان، ج ٦، ص ١٧٣ ـ ١٧٤.[٩] انعام (٦): آيه ٣٠.[١٠] روض الجنان، ج ٧، ص ٢٦٧ ـ ٢٦٨.[١١] انعام (٦): آيه ١٠٣.[١٢] طلاق (٦٥): آيه ١٢.[١٣] آل عمران (٣): آيه ١٢٠.[١٤] يونس (١٠): آيه ٩٠.[١٥] شعرا (٢٦): آيه ٦١.[١٦] بقره (٢): آيه ٢٥٥ .[١٧] مؤمنون (٢٣): آيه ٩٠.[١٨] جن (٧٢): آيه ٣.[١٩] اسرا (١٧): آيه ١١١.[٢٠] اخلاص (١١٢): آيات ٣ ـ ٤.[٢١] يونس (١٠): آيه ٤٤.[٢٢] انعام (٦): آيه ١٠٣.[٢٣] آل عمران (٣): آيه ١٨١.[٢٤] روض الجنان، ج ٨، ص ٣٧٦ ـ ٤٠٣.[٢٥] فرقان (٢٥): آيه ٢١.[٢٦] روض الجنان ج ١٤، ص ٢٠٩ ـ ٢١٠.[٢٧] قيامت (٧٥): آيات ٢٢ ـ ٢٣.[٢٨] روض الجنان، ج ٢٠، ص ٥٤ ـ ٥٨ .[٢٩] مطففين (٨٣): آيه ١٥.[٣٠] روض الجنان، ج ٢٠، ص ١٨٧.