مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٨٥
اهل لغت فرقى نكنند ميان رأيتُ و احسست و آنست و ابصرت ادركت ببصرى، جز آن است كه ادراك آن گه افاده رؤيت كند كه تعليق آن كنند به بصر؛ چون اطلاق كنند و به ذكر معانى آيد، به معنى لحوق باشد؛ چنان كه گويند: ادرك قتادة الحسن و ادرك فلان فلانا اذا كان فى عهده و ايامه. و ادراك به معنى نضج باشد؛ چنان كه ادركت الثمرة و ادركت القدر. و ادراك به معنى بلوغ باشد، يقال: ادرك الغلام اذا بلغ. اما چون مقيّد باشد به حاسّه اى از حواس، فايده ادراك آن دهد كه به آن حاسّه باشد؛ چنان كه ادركت بسمعى آن باشد كه بشنيدم، و ادركت بمشامى، ببوييدم، و ادركت بيدى، لمس كردم و ادركت بِفَمى و لهواتى آن باشد كه ذوق كردم، و همچنين ادركت ببصرى آن باشد كه بديدم. دليل ديگر بر آنكه ادراك بصر رؤيت بصر باشد، آن است كه: اگر اثبات يكى از اين كنند با نفى آن مناقضت باشد تا اگر گويد: ادركت ببصرى و ما رأيته يا رأيته و ما ادركته ببصرى مناقضه باشد، على وجه لا خفاء به. اما شبه ايشان فى قولِهم: ادركت ببصرى حرارة الميل و اين ادراك مقيد است به بصر و فايده رؤيت نمى دهد جواب از اين آن است كه گوييم؛ اگر چه اينجا مقيّد است به بصر، اين حكم مقصور نيست بر بصر؛ براى آنكه ادراك حرارت به محل حيات كنند، سواء اگر چشم باشد، اگر دگر عضو. نبينى كه گويند: ادركت بيدى و جسدى الحرارة؟ اما براى آنكه ميل را تخصيص كرد و آن را به چشم بسته است از اينجا شبهت افتاد ايشان را، دليل بر اين آن است كه اگر كسى ميلى گرم كند و بر دست كسى نه او گويد: ادركت بيدى حرارة الميل. و همچنين هر عضوى از اعضا كه محل حيات باشد هم اين فايده دهد. اما آنكه گفتند: ادراك در آيت به معنى احاطت است، اين به خلاف كلام عرب است؛ چه در كلام عرب ادراك به معنى احاطت نيامد، و اگر چنين بودى روا بود كه گفتندى: ادراك الجراب بالدقيق و السور بالمدينة و اجلب بالماء، وخلاف اين معلوم است. اما قوله: حتى اذا ادركه الغرق، معنى آن است كه لحقه و بلغه به معنى احاطت نيست. دگر آنكه احاطت را با به كار دارند و