مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٥٤
پس قائل به قَدَر ايشان اند. چون قائل به قَدَر ايشان باشند، قَدَرى ايشان باشند كه نسبت با نفى نباشد، با اثبات باشد. صرفى آن را خوانند كه صرفه كند، نه آن را كه نكند..... و اين قياسى مطّرد است». [١] بنابر اين در ديدگاه ابوالفتوح رازى حديث «القدرية مجوس هذه الأمّة»، بيشتر لايق مجبّره ـ كه همان اصحاب حديث و اشاعره اند ـ مى باشد و معتزله يا نافين قدر را شامل نمى گردد. گفتنى است كه عبارت ابوالفتوح اين نكته را يادآورى مى كند كه وى نيز قائل است افعالى كه به فرمان الهى نيست و خداوند به آن فرمان نداده، بلكه از آن نهى كرده است، تحت قَدَر الهى قرار نمى گيرد و قَدَر به آن تعلق نگرفته و از شمول عموميّت مشيّت الهى خارج است.
جهميّه
جهميّه منسوب به جهم بن صفوان (مقتول به سال ١٢٨ق) در اواخر قرن يك و اوايل قرن دوم ظهور كرد. سلف اصحاب حديث از مخالفين سرسخت جهميّه هستند. آراى منسوب به وى، عبارت اند از: ١. جبر مطلق: انسان در تمام افعالش مجبور است و استناد افعال به انسان مجازى است؛ ٢. عدم توصيف خداوند: هر وصفى كه خلق به آنها وصف گردد، جايز نيست براى خداوند استفاده شود؛ ٣. علم حادث براى خداوند: خداوند قبل از خلقش به چيزى عالم نيست؛ ٤. خلق قرآن؛ ٥ . ايمان يعنى معرفت؛ اگر چه به زبانش كافر باشد. [٢]
[١] ر.ك: التوحيد، ص ٨٨ ـ ٨٩ و ٣١٤ ـ ٣٢٣ .[٢] اصول كافى، ج ١، ص ١٥٥، باب الجبر والقدر، حديث اول.[٣] مرآة العقول، ج ٢، ص ١٧٨ ـ ١٨٣؛ كشف المراد، ص ٤٣٤ ـ ٤٣٥؛ التوحيد، ص ٣٨٣ ـ ٣٨٠ و ٤٨٥؛ عيون اخبار الرضا، ج ٢، ص ١٢٧.[٤] شرح اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة، ج ١، ص ٣٥٦ ـ ٣٦٠؛ الابانة عن شريعة الفرقة الناجية، ج ١ ص٨، ٤٨٩ ـ ٥١٢، باب ما روى فى المكذبين فى القدر.[٥] فرقه هاى اسلامى در سرزمين شام در عصر اموى، ترجمه حميدرضا شيخى، ص ٢٩ و ٣٩.[٦] الملل و النحل، ج ١، ص ٤٩.[٧] كتاب الموضوعات، ج ١، ص ٢٧٥ ـ ٢٧٦ .[٨] روض الجنان، ج ٣، ص ٣٩٢ ـ ٣٩٣ .[٩] رسائل شريف مرتضى، ج ٢، ص ١٩٠.[١٠] زمر (٣٩): آيه ٥٦.[١١] زمر (٣٩): آيه ٥٧ .[١٢] روض الجنان، ج ٥، ص ٤ ـ ٥ .[١٣] انعام (٦): آيه ١٤٨.[١٤] همان، ج ٧، ص ١٧٦؛ ج ٨، ص ٨١ .[١٥] اعراف (٧): آيه ١٦.[١٦] اعراف (٧): آيه ٢٣.[١٧] حجر (١٥): آيه ٣٩.[١٨] روض الجنان، ج ٨، ص ١٤٤.[١٩] نحل (١٦): آيه ٣٥.[٢٠] روض الجنان، ج ١٢، ص ٣٢؛ ج ١٧، ص ٥٨ .[٢١] زخرف (٤٣): آيه ٢٠.[٢٢] روض الجنان، ج ١٧، ص ١٥٩.[٢٣] قمر (٥٤): آيات ٤٩ ـ ٥٠ .[٢٤] روض الجنان، ج ١٨، ص ٢٣٣.[٢٥] ملل و نحل، ج ١، ص ٧٩ ـ ٨١ .[٢٦] احسن التقاسيم، ص ٤٧٤.[٢٧] بقره (٢): آيه ٢٥٥ .[٢٨] روض الجنان، ج ٣، ص ٤١٢.