مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤٥٨
دوره اى متقدّم، از ابن عباس روايت مى كند كه: «شياطين از آسمان محجوب نبودند بر آسمان شدندى و خبر آسمان به زمين آوردندى و القا كردندى به كَهَنه». [١] در ادامه روايت پيشين به دوره ممنوعيت اهريمنان از ورود به بعض آسمانها اشاره نموده است: «چون عيسى عليه السلام از مادر بزاد، ايشان را از سه آسمان منع كردند». [٢] سپس از دوره اى ياد كرده كه در آن اهريمنان از ورود به همه آسمانها ممنوع گشتند: «چون رسول ما عليه السلام به رسالت بيامد، ايشان را از همه آسمانها منع كردند». [٣] چون شياطين ديدند كه «هيچ كس از ايشان نبود كه خواست تا خبرى از آسمان دزديده بشنود، الاّ و ستاره اى كه آن را شهاب مى خوانند، چون آتشى در آسمان كشيده شود و او را بسوزد... برِ ابليس آمدند و اين حال با او بگفتند. او گفت: در زمين حادثه اى پديد آمده است. در زمين بگرديدند، چون به مكه رسيدند، رسول را ديدند كه قرآنمى خوانَد». [٤] ابوالفتوح با استناد به كلام گوينده اى ناشناس، درباره چند و چون تأثير شهاب در اهريمنان مى نويسد: «اين شهاب ايشان را بنسوزد، چنان كه بكشد؛ بل عضوى از اعضاى ايشان تباه كند و بهرى را مُخبَّل گرداند تا غول بيابانى شود كه مردم را در بيابان گمراه كند». [٥]
١٥. برادران اهريمن و دوستان ديو
در آيه ٢٦ سوره اسرا آمده است: «و بده خويشاوند را حقّش و درويش را و
[١] روض الجنان، ج ١١، ص ٣١٤.[٢] همان.[٣] همان.[٤] همان.[٥] همان.