مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤٥٦
باشند». [١] اين نظر خود اوست و پس از آن، به بيان آراى ديگران مى پردازد و مى نويسد: «تو را بر بندگان من سبيلى نباشد، جز وسواس، امّا به قهر و غلبه به ايشان چيزى نتوانى كردن، بعضى دگر گفتند تو را بر دل ايشان راهى نيست. سفيان عُيَينه گفت: معنى آن است كه تو بندگان مرا در گناهى نيفكنى كه عفو من از آن تنگ شود تاكام تو بر آيد. از تو اغوا و از من غفران». [٢] ذيل آيه ٩٩ سوره نحل: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» ، ابوالفتوح ضمير را در «انّه» ضمير شأن دانسته و آيه را چنين معنا كرده است: «شأن و كار چنين افتاد كه او را سلطان و دست قهر نيست بر مؤمنانى كه توكّل بر خداى كنند». [٣] و در بيان مراد آيه از سفيان ثورى روايت كرده است: «او به قهر كس را حمل نتواند كردن بر گناهى، در دست او جز وسوسه اى نيست». [٤] در اين ميان استثنايى هم وجود دارد و آن كسانى هستند كه شيطان را به سرپرستى بر مى گيرند و آنان كه شرك مى ورزند و شيطان را شريك خداوند قرار مى دهند. اين واقعيت در آيه صدم سوره نحل آمده است: «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ» ؛ «انّما سلطان او و فرمان او بر آنان روا باشد كه تولا به او كنند [بر متولّيان او] و بر آنان كه بر خداى شرك آرند». [٥] او در تفسير آيه ٦٥ سوره اسرا: «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ» مى نويسد: «بندگان من، آنان كه در حمايت عصمت من باشند، تو را بر ايشان راهى و دستى و تسلّطى نيست. و اين بر سبيل مذلّت و خوارى شيطان گفت تا بنمايد كه بندگان
[١] روض الجنان، ج ١١، ص ٣٢٥.[٢] همان، ص ٣٢٥ ـ ٣٢٦.[٣] همان، ج ١٢، ص ٩٢.[٤] همان.[٥] همان.