مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤٥٥
« «وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ...» ؛ و مرا بر شما دستى و حجتى و سلطانى نبود بيش از آنكه شما را دعوت كردم مرا اجابت كردى». [١] در ادامه آيه آمده است: «فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ...» ؛ «مرا ملامت مكنى؛ خود را ملامت كنى». [٢] مؤلف روض الجنان ذيل اين بخش از آيه، به ردّ ديدگاه جبريون و اثبات اراده و اختيار آدمى در انجام افعال خود مى پردازد و در اين باره مى نويسد: «و اين آيت از ادلِّ الدليل است على فساد مذهب المجبِّره كه اگر خداى تعالى كفر و معاصى در ايشان آفريده بودى، ابليس نگفتى: «وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ» ؛ گفتى: خداى را ملامت كنى كه مرا و شما را گناهى نيست». [٣] همچنين، ابوالفتوح ـ چون ابليس پس از رانده شدن، خطاب به خداوند گفته است: «رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي...» [٤] و گمراهى خود را به خداوند نسبت داده است ـ او را اوّلين جبرى مى داند: «تا بدانى كه اوّل كس كه جبر گفت، ابليس بود». [٥] پس از تهديد ابليس كه گفت: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» ؛ «همه را گمراه خواهم ساخت»، خداوند در آيه ٤٢ سوره حجر به او پاسخ گفته است: « «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ» ؛ بندگان من نيست تو را بر ايشان حجّتى، الا آنكه پسروى كنند تو را از گمراهان». [٦] ابوالفتوح در تبيين معناى «سلطان» مى نويسد: «بندگان من تو را بر ايشان دستى و فرمانى نباشد و قوّتى». [٧] و در بيان علّت اين امر مى گويد: «چه ايشان به عصمت من معصوم
[١] روض الجنان، ج ١١، ص ٢٦٧.[٢] همان.[٣] همان.[٤] حجر (١٥)، آيه ٣٩.[٥] روض الجنان، ج ١١، ص ٣٢٤.[٦] همان، ص ٣٠٥.[٧] همان، ص ٣٢٥.