مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤٥
امير از رأس الجالوت، بزرگ احبار يهوديان، سؤال مى كند كه جهودان پس از موسى چند فرقه شدند؟ او جواب داد: نمى دانم. از جاثليق، بزرگ عيسويان، پرسيد و او جواب داد: چهل و پنج فرقه. حضرت فرمود: دروغ مى گويى؛ امت موسى بر هفتاد و يك فرقه، و امت عيسى بر هفتاد و دو فرقه تقسيم گشتند، و امت مصطفى بر هفتاد و سه فرقه. يكى از آنان ناجى و آنان كسانى هستند كه قرآن درباره آنان فرمود: «وَمِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ» [١] و ايشان شيعيان من هستند. شيخ ابوالفتوح بعد از ذكر اين حديث مى نويسد: «در اين حديث اشارتى است كه هر كس بر حق باشد، او ناجى است... و حضرت رسول عليه السلامفرمود: على مع الحق و الحق مع على يدور معه حيث ما دار... و ابان بن تغلب از امام صادق نقل كرده كه: نحن حبل اللّه ... دست در كسى زن كه پاى بر جا باشد. آنكه براى خود ثبات قدم ندارد، تو را چگونه دست گيرد؟». [٢]
خوارج
يكى از قديم ترين مذاهبى كه در همان نيمه اول قرن اول به وجود آمد، خوارج بود. اين فرقه در پى حكميّت، قائل به كفر حضرت امير، معاويه و عمروعاص گشتند. آنان بارها به شهرهاى اسلامى حمله كردند و ساكنان را مهدور الدم مى دانستند. خوارج در طول تاريخ به فِرَق متعدد منشعب شد. در تفسير ابوالفتوح از عقايد و ديدگاههاى آنان كمتر ياد شده است. ايشان از سعد بن ابى وقاص نقل مى كند كه منظور از آيه «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَيَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ
[١] اعراف (٧): آيه ١٨١.[٢] روض الجنان، ج ٤، ص ٤٦٢ ـ ٤٦٥.