مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤٤٣
كه بوده است؟ ابوالفتوح در پاسخ و در بيان سبب نزول آيه مى نويسد: «مجاهد و عكرمه گفتند: آيت در غزاى بدر كهتر آمد و آن، چنان بود كه ابوسفيان روز احد چون بخواست رفتن، رسول را عليه السلام گفت: موعد ما سال آينده موسم بدر كهتر است. رسول عليه السلامگفت: چنين باشد، ان شاءاللّه تعالى. چون وقت موعد درآمد، ابوسفيان و اهل مكه بيامدند تا به منزلى كه آن را مَجَنّه خوانند، خداى تعالى خوفى در دل ايشان افگند و خواستند تا با مكه شوند. نعيم بن مسعود الاشجعىّ را ديدند در راه كه به عمره بود. ابوسفيان نعيم را گفت: يا نعيم، ما را با محمد موعدى هست به بدر صغرى، و اين سال قحط است و اين كار ما جز به سال خِصب و فراخى بنرود، ما [ل] و چهار پا چيزى يابيم، و صلاح در آن مى بينيم كه باز گرديم و نمى بايد كه محمّد گويد كه ما از سر ضعف و بد دلى باز گرديديم، چون محمد را ببينى به مدينه بگو كه: ابوسفيان با لشكر بسيار ساخته عزم آن دارد كه با موعد تو آيد، و تخويفى بكن ايشان را از ما و به مكافات اين تو را بر من ده شتر است كه به تو سپارم به ضمان سهيل بن عمرو، و سهيل بن عمرو ضمان بكرد. نعيم بيامد تا به مدينه آمد. لشكر رسول عليه السلام ساز غزات مى كردند. نُعيم گفت: كجا خواهيد رفتن؟ گفتند: ميان ما و ابوسفيان موعدى هست به بدر صغرى، آن جا خواهيم رفتن. نُعَيم گفت: بد رأى است كه ديده ايد، ايشان [در واقعه احد] به در شهر شما آمدند و شما در شهر خود و خانه خود، آن رفت كه ديدى. اكنون بر خواهيد خاستن و به جايى رفتن، و با جمعى بسيار تمام سلاح تمام آلت قتال كردن، ترسم كه كس از شما باز نيايد اگر بروى، و تهويلى بكرد اصحاب رسول را، و ايشان را فتورى پديد آمد. رسول عليه السلامگفت: اگر مرا تنها ببايد رفتن، بروم و باز نمانم. آنان كه شجاعان قوم بودند، گفتند: ما با تو آييم اى رسول اللّه ، و از ايشان نه انديشيم. حسبنا اللّه و نعم الوكيل». {-٣-}
[١] همان، ج ٥، ص ١٤١.[٢] همان، ص ١٧٠.[٣] روض الجنان، ج ٥، ص ١٦٣ ـ ١٦٤.[٤] روض الجنان، ج ٥، ص ١٧١.[٥] همان، ص ٣٦١.[٦] همان.[٧] همان، ص ٣٦٢، سوره زخرف آيه ٣٨: «اى كاش ميان من و تو، فاصله خاور و باختر بود، كه چه بد دمسازى هستى!» (ترجمه فولادوند).[٨] اسرا (١٧): آيه ٦٤.[٩] روض الجنان، ج ١٢، ص ٢٤٨.[١٠] روض الجنان، ج ١١، ص ٢٥٨ ـ ٢٥٧.[١١] همان، ج ١١، ص ٢٦٦ ـ ٢٦٧.[١٢] همان، ج ١٤، ص ٢١٦.