مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤٣٩
أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ» [١] ؛ يافتم او را و گروه او را سجده مى كردند آفتاب را از فرود خداى تعالى، و بياراست ايشان را ديو كردار ايشان. پس بگردانيد ايشان را از راه، پس ايشان راه راست نمى روند. [٢] ابوالفتوح در ذيل اين آيه مى نويسد: «او را يافتم و قوم او را كه آفتاب مى پرستيدند بدون خداى (عزّوجلّ) و شيطان اعمال ايشان مزيّن بكرده بود ايشان را و منع كرده بود ايشان را از راه حق، ايشان مهتدى و راه يافته نمى شدند». [٣]
٥. هبوط ابليس به زمين
مؤلف روض الجنان ذيل آيه ٣٦ سوره بقره: «... و قلنا اهبطوا بعضُكم لبعض عدوّ» ؛ «و گفتيم ما فرو شوى بهرى شما بهرى را دشمنى» [٤] آورده است: «خطاب است آدم و حوّا را و ابليس را». [٥] بر اين پايه، ابليس كه در آسمان بوده است، با آدم و همسرش فرمان هبوط مى يابد و به زمين مى آيد تا از مهلتى كه خواسته و خداوند به او داده است براى اغوا گرى و وسوسه و به خيال خام خود ريشه كن كردن نسل آدم زادگان استفاده كند. ذيل آيه ١٢٣ سوره طه: «قالَ اهْبِطا مِنْها جَمِيعاً...» كه در آن امر به هبوط با صيغه تثنيه آمده است، مى نويسد: «خطاب است با آدم و ابليس، گفت: هر دو به زمين شوى بهرى دشمن بهرى». [٦] و در پاسخ به اين پرسش كه چرا خداوند ايشان را از بهشت بيرون كرد؟ مى گويد: «اخراج ايشان از بهشت و اهباط ايشان به زمين، بر سبيل مصلحت بود... و
[١] نمل (٢٧): آيه ٢٤.[٢] روض الجنان، ج ١٥، ص ١٤.[٣] همان، ص ٣٣.[٤] همان، ج ١، ص ٢١٥.[٥] همان، ص ٢٢٤.[٦] همان، ج ١٣، ص ١٩٤.