مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤٣٨
مدينه شدند». [١] او درباره مفهوم استزلال شيطان مى گويد: «شيطان ايشان را از راه ببرد و بخيزانيد و پاى ايشان از زير فرو گرفت... و مفضَّل گفت: حملهم على الزلل و هى الخطيئة، و مراد هزيمت است». [٢] و «بِبَعْضِ ما كَسَبُوا» را به محبت دنيا و گناهان گذشته تفسير مى كند: «چون بر اين راه بودند هواى ايشان موافق رأى شيطان بود، از اينجا بر ايشان راه يافت. و قولى ديگر زجاج گفت: به آن گناهان مقدم كه كرده اند و توبه نكرده كار خود ساخته نديدند، خود را اختيار شهادت نكردند تا به وقت دگر باشد كه توبه كنند». [٣] ذيل آيه ١٢٠ سوره طه: «فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى» ؛ «وسوسه كرد به او ديو، گفت: اى آدم! ره نمايم تو را بر درخت جاويدان و پادشاهى كه كهنه نشود؟» [٤] درباره وسوسه آدم از سوى شيطان و چگونگى آن مى نويسد: «ابليس آدم را گفت: احوال تو چون است در بهشت؟ گفت: همه بهشت مرا مباح است تا هر چه خواهم از او مى خورم و آن جا كه خواهم مى روم، جز يك جنس درخت. ابليس عند آن گفت: «هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ...» ؟ او گفت: كدام است آن درخت؟ گفت: اين درخت كه تو را از آن منع كرده اند. او گفت: من از اين درخت تناول نكنم. او سوگند خورد كه: غرض من نصيحت و خير تو است. او به سوگند آن ملعون مغرور شد و ظنّ چنان برد كه كس سوگند به دروغ نيارد خورد». [٥] در سوره نمل داستان قوم سبأ آمده است كه هدهد (پوپو) [٦] درباره آنان به سليمان عليه السلام گزارشى مى دهد و ضمن آن مى گويد كه ملكه و مردمش را بر عادتى ناپسند يافته است: «وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ
[١] روض الجنان، ج ٥، ص ١١٦.[٢] همان، ص ١١٦ ـ ١١٧.[٣] همان، ص ١١٧.[٤] همان، ج ١٣، ص ١٨٤.[٥] همان، ص ١٩٢.[٦] همان، ج ١٥، ص ١٤.