مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٧٣
نقل مى كند كه به صراحت يا اشاره به تجليل صحابه مى پردازد. در واقع، ابوالفتوح خواسته يا ناخواسته به بالا بردن بردن شأن بعضى از صحابه رسول مى پردازد، با آنكه دشمنى آن صحابه براى رسول و اهل بيت عليهم السلام در نزد شيعه مسلّم است؛ مثلاً ايشان در ذيل آيه ١٩٠ بقره: «وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ» حكايتى را نقل مى كند كه مفاد آن ذكر مناقبى از خليفه اوّل است: «عطاء بن أبى رياح روايت كند كه: چون ابوبكر [الصدّيق] يزيد بن ابى سفيان را به عمل شام فرستاد، به تشييع او بيرون آمد: يزيد سوار بود و ابوبكر پياده. با او مى رفت و او را وصايت مى كرد. يزيد گفت: يا خليفه رسول اللّه ! يا برنشين، يا من نيز پياده شوم. گفت: من بر ننشينم و تو پياده نشوى، من اين گامها در سبيل خداى برمى دارم، تو را وصايت مى كنم به وصايايى؛ بايد كه نگاه دارى...». [١] ابوالفتوح در ذيل آيه اى ديگر حكايتى را نقل مى كند كه در آن به نحوى منقبت خليفه دوم مطرح شده است؛ در صورتى كه ظاهراً اين منقبت عيناً در مورد حضرت على عليه السلام نقل شده و وضّاعين آن را براى خليفه دوم جعل كرده اند: «عمر بن عبدالعزيز روايت كند كه يك روز عمر خطّاب پيرى را ديد از اهل ذمّت كه بر در سرايى سؤال مى كرد. عمر گفت: انصاف نيست كه ما از تو جزيت مى ستديم تا جوان بدى، چون پير شدى، صدقه به تو ندهيم. آن گه اجرايى پديد كرد از بيت المال. خداى تعالى گفت: هُداى مردمان كه ايمان دارند يا ندارند، بر تو نيست و لكن خداى تعالى هدايت دهد از باب الطاف و توفيق آن را كه خواهد». [٢] همچنين ابوالفتوح در ذيل آيات «أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ * لِيَوْمٍ عَظِيمٍ * يَوْمَ
[١] روض الجنان، ج ٣، ص ٧١.[٢] همان، ج ٤، ص ٨٢.