مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٦
دارند؟» شيخ ابوالفتوح در ذيل اين آيه مى نويسد: «حق تعالى در اين آيت بيان كرد كه مشركان جبر چگونه گفتند؟ مشرك كه جبر گويد ـ مع كفره ـ قدرى باشد. گفتند: اگر خداى خواستى، ما نپرستيدمانى بدون او هيچ چيز را، يعنى معبودى ديگر نگرفتمانى جز او، نه ما و نه پدران ما و حرام نكردمانى آنچه كرديم از بحيره و سائبه و وصيله و حام». {-٢-}
١١. بداى محال
بدا در لغت عرب به معناى ظهور پس از خفاست؛ يعنى به صورت غير منتظره چيزى رخ دهد؛ در حالى كه انسان قبلاً فكر آن را نمى كرد. بدا بدين معنى براى انسان ممكن است، بلكه سراسر زندگانى او را تشكيل مى دهد. قرآن مى فرمايد: «ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتّى حِينٍ» [٢] ؛ «براى خاندان عزيز، پس از آنكه نشانه هاى بى گناهى او ثابت شد، تصميم تازه اى پيدا شد كه يوسف را تا مدّتى زندانى كنند». ولى بدا بدين معنا بر خدا محال است؛ زيرا خدا از گذشته و آينده كاملاً آگاه و گذشته و حال و آينده در نظر او يكسان است. از اين جهت، شيخ ابوالفتوح مى گويد: اگر خدا چيزى را واجب كرد، قبل از وقت عمل، ممكن نيست آن را نقض كند؛ زيرا لازمه آن «بداى محال» است. تو گويى از آنكه واجب كرده بود، نادم و پشيمان شده و حكم آن را پيش از وقت عمل نسخ كرده است؛ بلكه بايد بدا پس از فرا رسيدن وقت فعل صورت پذيرد. در تفسير آيه «وَفَدَيناهُ بِذِبحٍ عَظيمٍ» [٣] مى گويد:
[١] روض الجنان، ج ١٢، ص ٣٢.[٢] يوسف (١٢): آيه ٣٥.[٣] صافات (٣٧): آيه ١٠٧.