مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٢٩
پس هر كه در اين [باره] پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده، با تو محاجّه كند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فراخوانيم، سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم. پس از بيان داستان مباهله و پيشنهاد پيامبر صلى الله عليه و آله به مسيحيان و تصميم آنها مى نويسد: «چون بامداد بود و صحابه در مسجد جمع شدند و هركسى توقع بكرد كه رسول عليه السلاماو را حاضر كند، رسول گفت: مرا نفرموده اند الاّ خاصگان خود را از زنان و مردان و كودكان آنجا برم، آن را كه خداى تعالى به دعاى ايشان عذاب فرستد و عذاب صرف كند. آن گه دست على گرفت و حسن و حسين از پيش او مى رفتند و فاطمه عليهاالسلام بر اثر ايشان مى رفت تا به صحرا شدند و ترسايان بيامدند و اسقف ايشان در پيش ايستاده چون در نگريد ايشان را، ديدند. اسقف گفت: اينان كه اند؟ گفتند: آن برنا پسر عم و داماد اوست بر دخترش و آن زن دختر اوست و آن كودكان دخترزادگان اويند. او با ترسايان نگريد و گفت: بنگريد كه محمد چگونه واثق است كه به مباهله فرزندان و خاصگان خود را آورده است. از مباهله او حذر كنيد كه اگر نه مكان قيصر بودى، من اسلام آوردمى و با او مصالحه كنيد بر آنكه او حكم كند. سپس گفتند يا محمد! ما با تو مباهله نمى كنيم و با تو مصالحه مى كنيم». [١] عبدالمسيح ايشان در باره اهل بيت عليهم السلام گفت: «من وقتى درايشان نگريدم، رويها ديدم كه اگر از خداى بخواستندى تا كوهها از جاى بركند، اجابت كردى» [٢] . ابوالفتوح از كلمه «أبناءَنا»، برترى حسنين عليهماالسلام را اثبات مى كند:
[١] روض الجنان، ج ٤، ص ٣٦١.[٢] همان، ص ٣٦٣.