مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣١٩
مادرانشان، هستند، و خويشاوندان (طبق) كتاب خدا بعضى بر بعضى اولويت دارند. «استدلالى كردند به اين آيت بر امامت امير المؤمنين على عليه السلام و وجه استدلال چنين گفتند كه: خداى تعالى گفت: «النَّبِىُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» ؛ رسول من به مؤمنان اولى تر است از آنكه ايشان خود و حكم او برايشان رواتر است از فرمان و حكم ايشان بر خود. آن گه در آمد و گفت: «أُوْلُو الْأَرْحَامِ» يعنى خويشان او بعضى اولى ترند. پس چون انديشه كرديم اين ولايت اولى ترى موقوف آمد بر سه چيز: يكى قرابت، يكى ايمان و يكى هجرت و امت دعوى امامت در سه كس كردند: در على و ابوبكر و عباس. اما ابوبكر، اگر چه مؤمن و مهاجر است، قرابت ندارد و اما عباس، اگر چه ايمان و قرابت دارد، مهاجر نيست وطليق است، پس از تسميه بنماند، الاّ امير المؤمنين على عليه السلام». [١] اين آيه هم از ديدگاه ابوالفتوح رازى دليل بر امامت على عليه السلام است: «قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى» [٢] ؛ گفت: اى موسى! خواسته ات به تو داده شد. «اى عجب! اگر موسى را يارى بايست در نبوت كه او را وزير باشد و معاون بر اداى رسالت، و او را به فرعون فرستاده بود، رسول ما را كه به كافة الناس بلكه به جن و انس فرستادند و هر يكى از صناديد قريش فرعونى بودند، او را وزيرى نبايست؟ بلى، او را وزيرى بود و هم برادر او بود به فرمان خداى و خليفه او بود از پس او تا لاجرم گفت او را: أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبىّ من بعدى. اين خبرى است تلقى به قبول، و همه طوايف روايت كنند و اين خبر دليل امامت على عليه السلاممى كند؛ براى آنكه از ظاهر خبر مفهوم آن است كه رسول عليه السلام به اين خبر اثبات كرد على عليه السلام را از خود هر منزلتى كه هارون را بود از موسى، جز نبوت كه به
[١] روض الجنان، ج ١٥، ص ٣٥٠.[٢] طه (٢٠): آيه ٣٦.