مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣١٥
و نيز در تفسير «الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» [١] روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه در جمع اصحاب گفت: «از شما مردمى باشد كه بر تأويل قرآن همچنان كارزار كند كه من بر تنزيلش كردم. هر كسى گفت: من هستم يا رسول اللّه ! گفت: نه و لكن خاصف النعل آن است كه نعل پاى من پيرايد. اگر او نعل پاى من پيرايد، من تاج سر او پيرايم. نگاه كردند؛ ديدند على عليه السلام از حجره خانه در مى آمد، نعل رسول به دست گرفته كه نيك بكرده بود». [٢]
٢٢. على، صدّيق اكبر
«وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمْ الْمُتَّقُونَ» [٣] ؛ و آن كس كه راستى آورد و آن را باور نمود، آنان اند كه خود پرهيزگاران اند. مفسر محترم، در بيان مصداق اين آيه پس از بيان ديدگاهها مختلف، مى نويسد: «در اخبار ما از ائمه عليهم السلام آوردند و از بعضى صحابه كه جاء بالصدق، رسول اللّه و صدّق به على عليه السلام است. در خبر است كه چون رسول عليه السلام را شب معراج به آسمان بردند، ملكوت آسمان بر او عرضه كردند. گفتند: برو و قوم خود را خبر ده. گفت: بار خدايا! مرا دروغ دارند، گفت: يصدّقك على و هو الصديق الاكبر. دليل بر آنكه او صديق اكبر است، آن است كه مخالفان و موافقان در اخبار آوردند كه: الصديقون ثلاثة: حزقيل مؤمن آل فرعون و حبيب النجار مؤمن آل ياسين و على بن ابى طالب و او بهترين و سيد ايشان است». [٤]
[١] آل عمران (٣): آيه ٧ .[٢] همان، ص ١٨٨.[٣] زمر (٣٩): آيه ٣٢.[٤] روض الجنان، ج ١٦، ص ٣٢٤ ـ ٣٢٥.