مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٩٠
مى گزاردم. مرد تهيدست و بينوايى در مسجد از مردم در خواست كمك مى كرد. كسى چيزى به او نداد. اين مرد بينوا دستها را به سوى آسمان برگرفت و گفت: خدايا! تو گواه باش كه من در مسجد رسول اللّه صلى الله عليه و آله از مردم درخواست كمك مالى نمودم، لكن كسى چيزى به من نپرداخت. على عليه السلام، كه در آن هنگام، در حال ركوع نماز به سر مى برد، انگشت خنصَر دست راست خود را به طرف اين سائل نشانه رفت و بدو اشاره كرد انگشترى را از دست او بيرون كشد. سائل انگشترى را از دست آن حضرت بيرون كشيد. و رسول عليه السلامنيز شاهد و ناظر اين صحنه دل انگيز بود. آن گاه كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهنماز به پايان برد، سر به سوى آسمان برداشت و عرض كرد: بار خدايا! من محمد پيامبر تو و برگزيده تو در ميان خلق هستم. بار خدايا! چنان كه براى حضرت موسى وزيرى از خاندانش معين كردى، براى من شرح صدر مرحمت فرما و وزيرى از خاندانم، يعنى على، را منصوب كن. ابوذر گفت: سوگند به خدا كه هنوز سخن آن حضرت به پايان نرسيده بود كه جبرئيل از سوى خداوند متعال بر وى فرود آمد و گفت: اى محمد! بخوان. فرمود: چه بخوانم؟ عرض كرد بخوان: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللّه ُ وَرَسُولُهُ...» ـ الآية. [١] سپس مفسر محترم اشعار حسان بن ثابت و ديگران را در اين باره نقل كرده است.
٧. منزلت على همانند منزلت هارون
«يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ وَاللّه ُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ» [٢] ؛ خود را به هلاكت مى كشانند و خدا مى داند كه آنان سخت دروغگويند. آيه مذكور نيز از ديدگاه صاحب تفسير روض الجنان از زمره آياتى است كه سبب نزول آن حادثه اى بوده كه براى على عليه السلامپيش آمده:
[١] مائده (٥): آيه ٥٥ .[٢] روض الجنان، ج ٧، ص ١٩.[٣] روض الجنان، ج ٧، ص ٢٠ ـ ٢٨، با تلخيص.[٤] توبه (٩): آيه ٤٢.[٥] روض الجنان، ج ٩، ص ٢٥٧ ـ ٢٥٨.