مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٨٦
بود پيش او. حق تعالى گفت: من سنت كردم تا از پس او هر مصيبت زده به او اقتدا كند در اين گفتن». {-٧-}
١. على فدايى پيامبر
«وَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللّه ِ...» [٢] ؛ و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى فروشد. «در تفسير اهل البيت عليهم السلام آمده است كه آيت در شأن امير المؤمنين على عليه السلام آمد در شب غار. چون رسول عليه السلام از مكه به مدينه خواست آمدن، و آن شب مشركان قصد آن كردند كه به سر پيغامبر فرو شوند و او را بكشند، جبرئيل عليه السلام آمد و رسول را از مكر ايشان خبر داد. رسول عليه السلام گفت: پس چه بايد كردن؟ گفت: تو را ببايد رفتن و على را بر جاى خود بخوابانيدن؛ چه اگر تو بروى و ايشان بيايند و تو را بر جاى نبينند، بر پى تو بيايند و تو را رنجه دارند. حق تعالى چنين مى فرمايد كه: على را بر بستر خود بخوابان و تو برو. رسول عليه السلام كس فرستاد و على را بخواند و گفت: مشركان، امشب به كشتن من عزم كرده اند. خداى تعالى مرا مى فرمايد كه از مكه برو و تو را مى فرمايد كه برجاى من بخسب تا اگر مشركان تعرض و قصد من كنند، به تو دفع كنند. به جاى آنكه مرا خواهند كشتن، تو را بكشند. تو را شايد كه جان تو به جاى جان من باشد. اميرالمؤمنين عليه السلام بگريست على ما جاء فى الاخبار. رسول عليه السلامگفت: يا على! تو هرگز بد دل نبودى؛ أجزعا من الموت تبكى؟ گفت: نه يا رسول اللّه و لكن براى آن مى گريم كه چرا يك جان دارم كه به يك بار فدا كنم. مى بايستى هزار جان داشتمى تا به هر نوبتى جانى فدا مى كردمى. آن گه از سراى
[١] بقره (٢): آيه ١٥٥.[٢] بقره (٢): آيه ١٢٤.[٣] حشر (٥٩): آيه ٩.[٤] انسان (٧٦): آيه ٩.[٥] بقره (٢): آيه ٢٧٤.[٦] بقره (٢): آيه ١٥٥.[٧] روض الجنان، ج ٢، ص ٢٤٧ ـ ٢٥٢.[٨] بقره (٢): آيه ٢٠٧.[٩] روض الجنان، ص ١٥٨ ـ ١٦٠.[١٠] همان. ص ١٦٢ ـ ١٦٣؛ ج ٩، ص ١٠٢ ـ ١٠٣.