مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٧٣
باشد. و تأويل اين آيت آن است كه ما به فضل و كرم خود گناهان ايشان را عفو كنيم و اين براى آن تكفير خواند كه خداى تعالى اين عفو كند، عند اين اعمال كند؛ به منزلت آنكه چيزى كفارت چيزى كنند». [١] و در جاى ديگر گويد: «و معلوم است كه لفظ احباط مجاز است؛ براى آنكه اعمال كفار واقع نبود به موقع قبول تا محبَط شود به چيزى ديگر... و به نزديك اهل وعيد، آن است كه طاعت، احباطِ معصيت كند و معصيت، احباط طاعت». و در مورد تكفير همان جا گويد: «و معنى [تكفير] اسقاط عقاب آن باشد به تفضّل، دون احباط». [٢] و نيز مى گويد: «و معتزله گفتند چون بنده اجتنابِ كباير كند و ارتكابِ صغاير، خداى را نبود كه او را مؤاخذه كند بر صغاير [بر مبناى تكفير و احباط] و به نزديك ما خداى را بود كه او را مؤاخذه كند به آن؛ براى آنكه آن مذهب را بنابر احباط و موازنه است و به نزديك ما درست نيست آن». [٣] و در تفسير آيه «مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّهَ...» [٤] گويد. «و آيت اگر چه وارد است بر سببى، و در حق گروهى، خلاف نيست از ميان مفسران كه بر عموم حمل مى بايد كردن؛ براى آنكه حكم همه كس و حكم همه گناهها اين است كه هر كس از آن توبه كند و آمرزش خواهد، خداى تعالى بيامرزد او را. و در آيت دليل است بر صحت قول ما كه: عند توبه بر خداى تعالى واجب نيست كه بنده را بيامرزد، و نه نيز توبه اسقاط عقاب كند، بر احباط يا موازنه؛ بل
[١] روض الجنان، ج ١٥، ص ١٨٩.[٢] همان، ج ١٧، ص ٢٩٧ و ٣٢٧.[٣] همان، ج ٥، ص ٣٣٩.[٤] نسا (٤): آيه ١١٠.