مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٧١
ابليس خداشناس نبود و در وقت آنكه خداى را عبادت مى كرد، منافق بود؛ براى آنكه ارتداد باطل است از وجوهى كه بيان كرديم فيما مضى، و لقوله تعالى: «وَكانَ مِنَ الْكافِرِينَ» [١] . و براى مذهب سؤال ساقط باشد». [٢] توضيح اين موضوع را در تفسير آيه «إِلاّ إِبْلِيسَ أَبى وَاسْتَكْبَرَ وَكانَ مِنَ الْكافِرِينَ» [٣] چنين بيان كرده است: «و مذهب ما آن است كه مؤمن حقيقى كه خداى تعالى از او ايمان داند، كافر نشود براى منع دليلى، و آن دليل آن است كه اجماع امت است كه مؤمن مستحق ثواب ابد بود و كافر مستحق عقاب ابد، و جمع بين استحقاقين بر سبيل تأبيد، محال بود؛ چه استحقاق در صحت و استحالت تبع وصول باشد، و احباط به نزديك ما باطل است؛ چنان كه بيانش كرده شود در جاى خود، ان شاء اللّه . پس دليل مانع از ارتداد مؤمن اين است كه گفتيم. و ابليس (عليه اللعنة) هميشه كافر بود و منافق، و آن عبادت كه مى كرد بر وجه نفاق مى كرد، و فريشتگان از او نمى دانستند؛ تا خداى تعالى امتحان به سجده آدم، سبب كشف سرّ او كرد، تا فريشتگان را معلوم شد كه او منافق است». [٤] و در ذيل آيه «كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ» [٥] گويد: «و فسق خروج باشد در لغت... و در عرف شرع هر معصيتى باشد كه دون كفر بود. پس ابليس بر آنكه كرد از نافرمانى و ترك سجده بر آدم، فاسق بود، و به اعتقاد داشتن آن، و تعليل ديگر در آن؛ كه در حكمت نيكو نباشد كه آن را كه از نار بود، فرمايند كه سجده كن آن را كه از خاك آفريده باشند، كافر بود؛ و در اصل خود كافر بود؛ لقوله: «وَكانَ مِنَ الْكافِرِينَ» . و از ادله عقلى كه برخاسته است بر بطلان ارتداد و احباط، آن بيان رفته است در اين كتاب». [٦]
[١] بقره (٢): آيه ٣٤.[٢] روض الجنان، ج ٨، ص ١٣٩.[٣] بقره (٢): آيه ٣٤.[٤] روض الجنان، ج ١، ص ٢١٣.[٥] كهف (١٨): آيه ٥٠.[٦] روض الجنان، ج ١٢، ص ٣٦٦.