مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦٩
«كفر پس از ايمان درست نيايد بر اصل ما؛ چنان كه بيان كرديم پيش از اين؛ چه اگر چنين باشد، مؤدّى باشد با احباط. و معنى آن است كه مظهر كفر شدى، پس از آنكه مظهر ايمان بودى؛ يعنى كافر شدى، پس از آنكه منافق بودى». [١] ٣. در مورد آيه «... كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ» [٢] گويد: «فأما قوله «كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ» مراد آن است كه كفروا بعد إظهارهم الايمان؛ براى آنكه ارتداد از مؤمن حقيقى، درست نباشد به نزديك ما؛ براى آنكه مؤدّى بود با اصلى از دو اصل فاسد: امّا احباط و قد دلّ الدليل على بطلانه، و اِمّا بين استحقاقين على أصل التأبيد... و چون هر دو اصل فاسد است، دليل كند كه مؤمن حقيقى مرتد نشود؛ اما مظهر ايمان بُدَه باشد در اول، و يا مظهر كفر بُده باشد در دوم». [٣] ٤. ذيل آيه «وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا...» [٤] گويد: «و معتزله در باب احباط به اين تمسك كردند و گفتند خداى گويد: ما عمل ايشان را چون هباى منثور كرديم و اين را هيچ نباشد، جز احباط. جواب گوييم: اين آيت دليل است بر بطلان بر آن در قرآن، هر كجا لفظ احباط يا معنى آن آمد، نفى وقوع فعل است اصلاً، از آنكه به موقع قبول باشد؛ از آنجا كه اتفاق است كه كافران را عمل نبود واقع ثابت كه به آن مستحق ثواب باشند». [٥] در مورد آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ» [٦] گويد: «... بيان كرديم كه مؤمن مرتد نشود به دليلى كه ما را ايمن كرده است، و انما مرتد آن كس شود كه او اظهار ايمان كرده باشد به زبان و در دل ندارد، و شرح اين داده شده است. و بر اين قاعده آنان كه مظهر ايمان بوده اند، مؤمن خواند على التوسع؛
[١] روض الجنان، ج ٩، ص ٢٨٢.[٢] آل عمران (٣): آيه ٨٦ .[٣] روض الجنان، ج ٤، ص ٢٤٠.[٤] فرقان (٢٥): آيه ٢٣.[٥] روض الجنان، ج ١٤، ص ٢١٣ ـ ٢١٤.[٦] مائده (٥): آيه ٥٤ .