مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦٦
اذيت؛ چه اگر نه چنين باشد خود موقعى ندارد و به موقع قبول نيفتد و لكن از روى ظاهر به آن ماند كه واقع شده و آن گه باطل شود...». [١] و در ذيل آيه شانزده سوره هود، كه احباط عمل كافران را يادآور مى شود، مى گويد: «آنچه كرده باشد در دنيا مُحبَط بود ايشان را؛ يعنى واقع بُوَد بر وجهى كه بر او هيچ ثواب نباشد؛ از آنجا كه على خلاف ما اُمِرَ به ايقاع كرده باشد و چون چنين بود، وقوعى ندارد و بر آن استحقاق ثوابى نبوَد. آن گه بر توسع، حبوط خواند. و اين تفسير هر لفظى است در قرآن و اخبار كه احباط باشد، يا آنچه معنى احباط دارد». [٢] و نيز در جاى ديگر گويد: «معلوم است كه اين لفظ، اعنى لفظ احباط، مجاز است؛ براى آنكه اعمال كفار واقع نبود به موقع قبول تا محبط شود به چيزى ديگر». [٣]
پاسخ به استدلال معتزله
ابوالفتوح استدلال معتزله به برخى آيات را براى اثبات احباط نمى پذيرد و آن را عقلاً و شرعاً باطل مى داند. او مى گويد: «و اما قول آن كس كه به اين آيت استدلال كرد بر احباط، درست نيست؛ كما دَلَّتِ الأدلةُ عَلى فَساد الإحباطِ عَقلاً وَشَرعاً». [٤] و نيز در مورد آيه ٨٢ سوره بقره: «وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ» مى گويد: «و قول آن كس كه گفت: مراد آن است كه گناه محبط شود بر حسنات و آن را احباط كند، درست نيست؛ براى آنكه احباط به نزديك ما باطل است؛ چنان كه بيان كرده شود». [٥]
[١] روض الجنان، ج ٤، ص ٥٣ ـ ٥٤.[٢] همان، ج ١٠، ص ٢٤٠.[٣] همان، ج ١٧، ص ٢٩٧.[٤] همان، ج ١٠، ص ٣٤٧.[٥] همان، ج ٢، ص ٣١.