مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٥٧
را مخلّد در آتش مى دانند؛ بر خلاف اماميه كه آنان احباط را به معنى مورد نظر معتزله قبول ندارند». [١] زمخشرى، كه فردى معتزلى است، در تفسير خود بارها از احباط بحث كرده و آن را پذيرفته است. [٢] فخر رازى، كه فردى اشعرى مى باشد، منكر احباط است؛ زيرا به عقيده او هر عملى پس از انجام، فانى مى شود و معنى ندارد عمل بعدى، آن را از بين ببرد؛ زيرا اعدام معدوم را محال مى داند. وى سپس احباط مورد نظر آيات و روايات را چنين توجيه مى كند كه شخص مرتد و يا كسى كه معصيتى انجام داده است، مى توانسته است به جاى آن گناه، عملى مستوجب ثواب انجام دهد. حال كه به جاى آن عمل مفيد، عمل زيانبارى انجام داده است، گفته مى شود كه او عملش را حبط و تباه ساخته است. [٣] اشاعره براى اثبات و يا رد احباط از دليل عقلى استفاده نمى كنند؛ زيرا حكم عقل به حسن و قبح اشيا را قبول ندارند. از اين رو، در رد احباط مورد نظر معتزله مى گويند: در مورد مؤمنِ مرتكبِ كبيره، چيزى بر خدا واجب نيست، نه ثواب بر طاعت و نه عقاب بر معصيت؛ بلكه ثواب از باب فضل، و عقاب از باب عدل است، و اين هر دو بر خدا واجب نيست، مگر در حدّ وعد و وعيد. [٤] و در بيانى ديگر گويند: طاعت عبد، اداى شكر نعمت الهى است كه اين اداى شكر به توفيق خداوند است و عبد براى انجام آن مستحق ثواب نشود؛ پس ضرورتى براى قول به احباط پيش نمى آيد. [٥]
[١] بحارالانوار، ج ٧١، ص ١٦٨ ـ ١٦٩.[٢] كشاف حقائق التنزيل، ج ٣، ص ٢٥٥.[٣] تفسير كبير رازى، ج ٦، ص ٣٩ ـ ٤٠.[٤] المحصل فخر رازى، ص ٣٤٤؛ شرح المقاصد، ج ٤، ص ١٢٥؛ قواعد المرام، ص ١٥٩.[٥] قواعد المرام، ص ١٥٩.