مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٥٣
الطاعات؛ يعنى از بين رفتن معاصى (به وسيله طاعت) همانند از بين رفتن طاعت (به وسيله گناهان) است. [١] و گاهى واژه احباط در مورد تكفير نيز به كار رفته است. [٢] از اين رو، ابتدا به بيان معنى اصطلاحى احباط از ديدگاه متكلمان مى پردازيم و سپس تكفير اصطلاحى را معنا مى كنيم. سيد مرتضى گويد: احباط يعنى ابطال طاعت به وسيله معصيت يا ابطال عقاب معصيت به وسيله ثواب طاعت. [٣] شيخ طوسى گويد: احباط عمل يعنى انجام عملى نه بر وجه سود بخش؛ يعنى انجام آن به گونه اى كه استحقاق ثواب ندارد. [٤] قاضى عبدالجبار معتزلى گويد: سقوط هر يك از طاعت و معصيت كه كمتر باشد به وسيله آن ديگرى كه بيشتر است، احباط و تكفير نام دارد، [٥] و مرحوم طبرسى احباط را آن گونه معنا كرده كه از شيخ نقل كرديم. [٦] علامه مجلسى در اين باره مى گويد: «بدان كه احباط در اصطلاح متكلمان عبارت است از ابطال حسنه و عدم ترتب ثواب مورد توقع از آن حسنه، و در برابر آن تكفير است و تكفير يعنى اسقاط سيئات و جارى نشدن لازمه گناه كه همان عقاب باشد. پس تكفير در معصيت، نقيض احباط در طاعت خواهد بود». سپس گويد: «حبط و تكفير با همين تعبيرات در آيات قرآن و اخبار به كار رفته است، و اصل اين دو معنى فى الجمله مورد انكار كسى از مسلمانان نيست، ولى لازم است مقصود هر طايفه را در نفى و يا اثبات آن دو بشناسيم». [٧]
[١] لسان العرب، ج ٥، ص ١٤٨؛ بحارالانوار، ج ٧١، ص ١٩٧.[٢] روض الجنان، ج ١٧، ص ٢٩٢.[٣] رسائل شريف مرتضى، ج ٢، ص ٢٦٤.[٤] الاقتصاد الهادى الى طريق الرشاد، ص ١٢٢؛ بحارالانوار، ج ٧١، ص ١٩٧.[٥] شرح اصول الخمسه، ص ٦٢٤ ـ ٦٢٥.[٦] مجمع البيان، ج ١، ص ٣١٣.[٧] بحارالانوار، ج ٧١، ص ١٩٧.