مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٥٢
بر اساس مبانى اماميه آن را به نقد مى گذاريم و در پايان ديدگاه شيخ ابوالفتوح رازى را مى آوريم كه از پيشينيان بنام و صاحب نظر در مسائل قرآنى و حوزه علوم عقلى و اعتقادى است.
احباط و تكفير در لغت
كلمه احباط از ريشه حَبْط و يا حَبَط است. كاربرد اصلى آن در زبان عربى، در مورد هلاكت شتر يا هر چهارپايى است كه گياه فاسدى خورده و به نفخ شكم مبتلا گشته و در اثر آن مرده باشد. در اين هنگام گويند: حبط الدابّة حَبَطا. نيز گويند: حَبَط دَمُ القتيل؛ يعنى خون مقتول هدر رفت و تباه گشت. اين حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: بهار فصل روييدنيهاى خوب است و همراه خود گياهى دارد كه كشنده و حبط كننده است. اين حديث نيز اشاره به ريشه معنى حَبْط دارد. [١] كلمه تكفير از ريشه كفر به معنى ستر و پوشانيدن است و از اين رو، به غير مؤمن كافر گفته مى شود؛ زيرا او حق را پوشانيده است. همچنين به معنى پوشش رزمنده در زره و لباس جنگى نيز مى باشد. به كفارات هم از آن رو كفاره گفته شده است كه با انجام دادن آن گناهان پوشيده مى شوند. [٢]
احباط و تكفير در اصطلاح
اين دو كلمه در اصطلاح علماى تفسير و كلام كنار يكديگر قرار دارند و در يك جا از آنها بحث مى شود [٣] ؛ چنان كه گفته شده است: التكفير في المعاصي كالاحباط في
[١] مفرداب راغب، ص ١٠٦؛ قاموس المحيط، ج ٢، ص ٦٩؛ لسان العرب، ج ٧، ص ٢٧٠؛ تاج العروس، ج ٥، ص ١١٦.[٢] مفردات راغب، ص ٤٣٣ ـ ٤٣٥؛ لسان العرب، ج ٥، ص ١٤٤ ـ ١٤٨.[٣] بحارالانوار، ج ٥، ص ٣٣٣ ـ ٣٣٤؛ ج ٧١، ص ١٦٩ ـ ١٩٧.