مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٣٢
«از اين آيه معلوم مى شود كه خداى تعالى به مُهر و طبع، منع نكند كسى را از ايمان؛ براى آنكه اشاره كرد به امورى كه همه ادله و حجج و بيان است و داعى به ايمان، از قصه هلاك اوايل و فرستادن رُسل عليهم السلام و آوردن ايشان معجزات و بينات را و آنكه ايشان به اختيار بَدِ خود ايمان نياوردند. آن گه گفت: «كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ» ؛ خداى تعالى مُهر چنين نهد بر دلِ كافران، نه چنان كه مجبّران گمان بردند كه من منع كنم كافران را از ايمان به طبع و مهر». {-١-}
ايمان بقا ندارد و هر لحظه بايد تجديد گردد
ابوالفتوح رازى در تفسير آيه ١٣٦ سوره نسا: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ» گويد: «و معنى آن است كه استدامت كنى بر ايمان، به تجديد او، حالاً بعد حال؛ براى آنكه ايمان از باب معارف و علوم باشد و آن لايبقى بود، تجديد بايد كردن، حالاً بعد حال. و اين قول زجاج است و جُبّايى و بلخى». [٢]
ايمان زياده و نقصان پذير است
ابوالفتوح رازى در تفسير آيه ١٦٨ سوره آل عمران: «فَزَادَهُمْ إِيمَانا» گويد: «اما آنكه ايمان را زياده و نقصان روا بود يا نه؟ ايمان در لغت، تصديق و در شرع همچونين. و بر حقيقت، مرجع ايمان به اعتقادات علمى بود و معارف، عبارتى باشد از مجموع علومى كه چون مجتمع شود، ايمانش خوانند و تا مجموع نبود، ايمان نخوانند آن را. پس بر اين قاعده، زياده و نقصان در او مجاز باشد؛ براى آنكه اگر از اين مجموع
[١] روح الجنان، ج ٥، ص ٢٣٤.[٢] همان، ج ٤، ص ٤٠.