مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٣٠
علامت دلالت بود و تكذيب، اعتقاد بود يا حكم بود به كذب كسى و كذب، هر خبرى بود كه مخبرَش بر وفق خبر نبود و صدق، خبرى بود كه مخبرَش چون خبر باشد». [١] ابوالفتوح در تفسير آيه سى سوره توبه: «قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ» گويد: «اعتقاد، ايمان باشد كه علم باشد از سر دليل. و اين موافق مذهب ماست». [٢] وى در تفسير آيه سوم سوره بقره: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» گويد: «بدان كه حقيقت ايمان، تصديق به دل باشد، هم در لغت و هم در شرع، و اين لفظ چنان كه در اصلِ وضع آمد و آن تصديق است، بمانده است. بيانش قوله تعالى في قصة يعقوب: «وَ ما أَنْتَ بِمُؤمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنّا صادِقِينَ» [٣] ، أى بمصدق. اين متفق عليه است كه اگر كسى دعوى نقل كند، دليل بر او بايد و فقدِ دليل، دليل باشد بر بطلان اين دعوى. دگر آنكه خداى تعالى هر كجا ايمان گفت در قرآن، به دِلْ باز بست و اضافه با دل كرد؛ چنان كه گفت: «مِنَ الَّذِينَ قالُوا آمَنّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤمِنْ قُلُوبُهُمْ» [٤] و چنان كه گفت: «وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاْءِيمانِ» [٥] و چنان كه گفت: «كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الاْءِيمانَ» [٦] و چنان كه گفت: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الاْءِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ» [٧] . دگر آنكه خداى تعالى هر كجا ذكر ايمان كرد، عمل صالح به آن مقرون كرد كه: «آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ» [٨] . اگر عمل صالح از جمله ايمان بودى، اين تكرار لغو
[١] روح الجنان، ج ١، ص ١٥٣.[٢] همان، ج ٦، ص ٦.[٣] يوسف (١٢): آيه ١٧.[٤] مائده (٥): آيه ٤٠.[٥] نحل (١٦): آيه ١٠٦.[٦] مجادله (٥٨): آيه ٢٢.[٧] حجرات (٤٩): آيه ١٤.[٨] بقره (٢): آيه ٢٥.