مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٠٣
بخش ششم: معاد
معدوم، شى ء است
متكلمين اسلامى به ويژه معتزله درباره معدوم بحث كرده و معتقد بوده اند كه به معدوم، لاشى ء و جوهر و ذات و عرض نمى توان اطلاق كرد. اما يكى از پيشوايان برجسته معتزله به نام ابويعقوب يوسف بن عبداللّه بن اسحاق شحّام (م ٢٦٧ق)، كه از شاگردان ابى الهذيل علاّف (م ٢٢٦ق) بود، عقيده دارد كه معدوم در حال عدم، شى ء و ذات و عين و جوهر است و در همان حال عدم، متحمل اعراض مى شود، لكن جسم نيست. ابوالفتوح رازى در تفسير آيه دوم سوره حج: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ» گويد: «و در آيت دليل است بر آنكه معدوم را شى ء خوانند؛ براى آنكه آن [يعنى زلزله قيامت] معدوم است و خداى تعالى آن را شى ء خواند». [١]
اعاده معدوم
ابوالفتوح رازى در تفسير آيه ٦٦ سوره نمل: «أَمَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ» چنين نگاشته است: «آنچه خداى تعالى اعاده كند بر دو ضرب است: يكى آن است كه بقا بر او روا باشد؛ چون اجسام و الوان و بعضى را بقا بر او روا نباشد؛ چون علم و اراده و جز آن، آنچه را بقا باشد، چون اعاده كند آن را، عين آن اعاده كند و آنچه را بقا نباشد، اعاده عين درست نبود؛ اعاده مثل آن كند». [٢]
[١] همان، ج ٨ ، ص ٦٩. شايد به اعتبار آينده كه موجود مى شود، شى ء بر او گفته شده است.[٢] همان، ص ٤١٦. خواجه نصيرالدين طوسى، علامه حلى و محققان متكلم اعاده معدوم را جايز نمى دانند و مى گويند آنچه اعاده مى شود، مثل معدوم است، نه عين آن. اشياى مادى، چون ماده باقى است و صورت از بين مى رود، وقتى اعاده پيدا كنند، مى توان گفت كه عين ماده اول است؛ چون معدوم صرف نشده و تنها صورت آن تغيير يافته است.