مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٩٠
قرينه آيت دليل صحت اين مى كند؛ براى آنكه ابراهيم عليه السلام براى ذريّت، امامت خواست، خداى تعالى نفى عهد كرد. لابد بايد كه معنى عهد، امامت بود تا كلام ملايم بود، و الاّ جواب بر وفق سؤال نبود و با كلام حكيم نماند، چو او را از امامت پرسند، از نبوت يا ميثاق جواب دهد؟ و در آيه دليل است بر آنكه امامت به خداى تعالى تعلق دارد؛ چون نبوت، لقوله: «إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» . اى عجب كه ابراهيم با آن پايه و منزلتِ او و پيغامبرى و خلّت و آنكه از پيغامبر ما گذشته خداى را از او پيغامبر بهتر نبود تا خدايش امام نكرد، امام نشد! ابراهيم اين پايه از خود نيافت، تو از كسى چون يابى كه فروتر باشد به مرتبه اى؟ ديگر در آيه دليل است بر آنكه امام معصوم مى بايد و وجه دلالت آنكه ابراهيم عليه السلام اين منزلت براى بعضى فرزندان خود تمنا كرد. خداى تعالى باز نمود كه امامت، عهد من است و عهد من به ظالمان نرسد. پس چون حق تعالى نفى امامت كرد از آن كس كه خداى تعالى او را ظالم داند بر عموم، ظالم نفسِ خود و ظالم غير، و آن كس كه بر جمله اين هر دو ظلم از او منفى باشد، معصوم باشد. و نيز در آيه دليل است بر آنكه درجه امامت از درجه پيغامبرى جداست؛ براى آنكه خداى تعالى ابراهيم را با آنكه پيغامبر بود تا امامتش نداد، امام نشد. پس بايد كه اين درجه اى باشد جز درجه پيغامبرى». {-١-}
خلافت بلافصل حضرت على عليه السلام
ابوالفتوح رازى در تفسير آيه هاى ٣١ تا ٣٤ سوره طه: «وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي» گويد:
[١] روح الجنان، ج ١، ص ٣١٤ ـ ٣١٥.