مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٨٦
«و معتزليان را سود ندارد كه صغيره گويند؛ براى آنكه صغيره نزد ايشان مكفّر و محبط بود در جنب اجتناب از كباير و آنچه محبط باشد، چگونه خداى تعالى منّت نهد به او و به غفران او بر رسول صلى الله عليه و آله بر سبيل تَمَدُّح.... آنچه معتمد است در تأويل آيت، دو وجه است: يكى آنكه به گناه، گناه امت خواست، آنچه زمانش مقدم بود و آنچه زمانش متأخر بود و آيت على حذف المضاف و إقامة المضاف اليه مقامه، كقوله: «وَسْئَلِ الْقَرْيَةَ» [١] و «جاءَ رَبُّكَ» [٢] ، و معنى لك ، لأجلك و حرمتك و بسببك است.... و قول ديگر آن است كه ليغفر اللّه لك، تا بيامرزد خداى آنچه مقدم است در پيش افتاده از گناه امت تو كه با تو كردند و از گناه ايشان آنچه متأخر است زمانش كه بى تو كنند.... و معنى مغفرت بر اين تأويل، فسخ و نسخ و ازالت احكام دشمنان باشد بر دو معنى. و نظم آيت اين است كه: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا» فتح مكه او الحديبيه. ليغفر ، اى ليزيل أحكاما و اُمورا قدّرها أعداؤك و معاندك مامضى منها و ما غبر؛ ما مكّه يا حديبيّه بگشاديم بر تو اى محمد گشادنى ظاهر تا انداخته و كارهايى كه دشمنان تو كردند، باطل كنيم از كيد و مكر كه در حق تو بعضى كردند و بعضى خواستند كردن. و اين تأويلى است كه مطابق ظاهر است و موافق ادلّه عقل در تنزيه انبيا عليهم السلام از ذنوب كبائر و صغائر. و تعلق لام غرض فى قوله: «لِيَغْفِرَ لَكَ» بما تقدم من الكلام، و الاّ چه تعلق باشد مغفرت گناه را به فتح مكه و حديبيه و خيبر و چگونه غرض تواند بودن در اين معنى و بينهما بون بعيد؟!». [٣]
[١] يوسف (١٢): آيه ٨٢.[٢] فجر (٨٩): آيه ٢٢.[٣] روح الجنان، ج ١٠، ص ٢٠٣ ـ ٢٠٥.